"کارن شاهنظروف"در برنامه «کلیسا و دنیا» : دین هم جزئی از فرهنگ است
کارگردان معروف روس در برنامه تلویزیونی کلیسا و دنیا:
توسعه فرهنگی جوانان یکی از وظایف اصلی ماست


دیدبان روسیه: "کارن شاهنظروف" کارگردان معروف روس روز 24 سپتامبر (3 مهر) مهمان برنامه تلویزیونی «کلیسا و دنیا» در کانال راسیا-24 بود. مجری این برنامه "متروپولیت ایلاریون" رئیس بخش روابط خارجی اسقفی مسکو درباره موضوع توسعه فرهنگی جوانان و نقش زبان و فرهنگی روسی در زندگی مردم کشور با شاهنظروف به گفتگو نشست که در ادامه میخوانید.
جناب پاتریارک کریل در ماه مارس 2016 ریاست انجمن زبان روسی را پذیرفت. بسیاری از فعالان حوزه فرهنگ و ادب بر این عقیده هستند که حفظ زبان بدون پاسداری از فرهنگ غیرممکن است. به اعتقاد من، فرهنگ توسط اقوام به وجود میآید که هدف آن تداوم حیات آن قوم است. آقای شاه نظروف نظر شما در اینباره چیست؟
شاهنظروف: هدف از به وجود آوردن فرهنگ، تداوم حیات یک قوم است و همین فرهنگ در توسعه فرهنگ بشری نقش ارزندهای ایفا میکند. به نظر من، ملت ما را به خاطر قلههایی که در فرهنگ به وجود آورده همیشه به خاطر خواهند سپرد. جای شکرش باقی است که این قلهها در تاریخ ما کم نبودند. اگر از معماری صحبت کنیم، نمونه بارز آن شهرهای سنتپترزبورگ و مسکو هستند. در حوزه ادبیات، ما داستایفسکی، گوگول و پوشکین را داریم. ما نقاشان برجستهای داشتهایم. به اعتقاد من، فرهنگ مفهومی گستردهتر دارد: هنر، علم و حتی ورزش در دل فرهنگ قرار میگیرند و البته، دین هم جزئی از فرهنگ است.
متروپولیت ایلاریون: دین جزئی از فرهنگ است و فرهنگ ارتباط تنگاتنگی با دین دارد، زیرا همانطور که میدانید، کلمه «فرهنگ» از واژه لاتین «کولتوس» گرفته شده که به معنای زراعت و کار روی زمین است. و ریشه آن از کلمه «کولت» به معنای تجربه دینی گرفته شده است.
این فکر که از هر ملتی فرهنگ آنها به جا میماند، موضوع مهمی است، زیرا به ما امکان میدهد تا کمی از لحظه امروز جدا شده و به اندیشه بنشینیم: چه نسلی از ما به جا خواهد ماند؟ زیرا تمام دانش ما درباره تمدنهای باستانی، رم باستان، یونان باستان، حاصل توسعه فرهنگی این اقوام در یک دوره تاریخی مشخص است. از تاریخ این اقوام، بیش از همه جذب دستاوردهای فرهنگی آنها میشویم.
شما کاملا درست میگویید که هر قومی قلههای فرهنگی خود را دارد. به عنوان مثال یونان، تمام دنیا تا امروز آثار فلاسفه یونانی که 500-400 سال پیش از تولد مسیح زندگی میکردهاند را مطالعه میکند.
شاهنظروف: من فکر میکنم که شکل گرفتن دین مسیحیت به عنوان یک جهانبینی تا حد زیادی مرهون یونانیها است، زیرا آنها بودند که این تفکر را به همه جا منتشر کردند؛ در واقع این نظر من است. ما تا حد زیادی مدیون یونانیها میباشیم، زیرا ما مسیحیان ارتدوکس هستیم.
متروپولیت ایلاریون: اجازه بدهید من این نقطه نظر را تکمیل کنم. واضح است که مسیحیت بر مبنای دین یهود شکل گرفته است، اما نسل اول مسیحیان افرادی بودند که به زبان یونانی صحبت میکردند. در انجیل رویدادهایی تشریح شده که در اسراییل باستان، در سرزمین یهودا، سامره و جلیل رخ داده و احوال انسانهایی را شرح داده است که به زبان آرامی صحبت میکردند و تمام این مطالب به زبان یونانی نوشته شده است، پس ما از همان ابتدا موعظههای مسیح را به زبان یونانی دریافت کردهایم. طبیعی است که بعدها سایر تمدنها نیز مسیحیت را از منظر جهانبینی یونانی نگاه کردهاند.
شاهنظروف: منظور من هم همین بود. میخواهم بگویم که یونانیان دوران باستان سهم بزرگی در این جریان داشتهاند. عجیب این است که با معیارهای امروز ما، این مردم جمعیت زیادی هم نداشتهاند، شاید چند صد هزار نفر بودهاند، اما همین تعداد میراث ارزندهای در فلسفه، ریاضیات، جبر، تاریخ، پزشکی به جای گذاشتهاند و بیشتر کشفیات مهم توسط یونانیان باستان صورت گرفته است. از جمله اینکه این مردم، دین ما یعنی کلیسای ارتدوکس را بنیان گذاشتهاند.
جای تعجب است که این جمعیت نه چندان بزرگ این همه دستاورد داشته، تصور من این است که خداوند پیام خود را از طریق این مردم به تمام دنیا رسانده، زیرا فهم و تبیین این همه انرژی و چنین جنب و جوشی در یونان باستان دشوار است.
متروپولیت ایلاریون: یک بار دیگر جملات شما را تکمیل میکنم. مسیحیت را عیسی مسیح بنیاد گذاشت، اما بعد از مسیح، یونانیان نقش بسیار مهمی در رساندن این مفاهیم و بیان آن برای تمام دنیا داشتند و حتی فلسفه یونانی هم نقش ارزندهای ایفا کرده است. قرون سوم و چهارم میلادی، دوره ای بود که مسیحیت در مقابل فلسفه کلاسیک یونان قرار گرفته و همزیستی عجیبی را آغاز کردند. این همزیستی به دورهای مربوط میشود که پدران کلیسا (قدیسان) تربیت شده در دانشگاههای عهد قدیم و آکادمی آتن مجبور به فراگیری فلسفه یونان باستان و شرح اصول و تعالیم مسیحیت به آن زبان بودند.
حال اجازه بدهید پلی از گذشته به امروز بزنیم و ببینیم که امروز مردم ما چه دستاوردهای فرهنگی دارند که بعد از گذشت دو هزار و پانصد سال، اگر زندگی همچنان ادامه داشته باشد، مورد علاقه و احترام مردم آینده قرار بگیرد. شما فیلم «اتاق شماره 6» را بر اساس داستان کوتاه چخوف ساختید. این اثر یکی از نمونههای بیشمار ادبیات کلاسیک روس است که از مرزهای کشور فراتر رفته و به زبانهای اصلی دنیا برگردانده شده است. تمام دنیا روسیه را با شاهکارهای ادبی آن میشناسد.
شاهنظروف: در فرهنگ ما هم دستاوردهای مایه افتخار وجود دارند. ما ادبیات درخشانی داریم. از نظر من، ملت ما جوان است و من تا حد زیادی طرفدار نقطه نظر "لف نیکلایویچ گومیلیف" هستم که میگوید: "ما ملت جوانی هستیم." من با این حرف موافقم.
متروپولیت ایلاریون: دست کم به نسبت یونان باستان ما جوان هستیم.
شاهنظروف: قطعا. اگر غرب خط حیات خود را از رم گرفته، ما در دورههای بعدتر به وجود آمدهایم به همین خاطر این قیاس اشتباه است، زیرا ما همچنان در حال توسعه و شکلگرفتن هستیم. اما در همین مدت دستاوردهای زیادی داشتهایم. ما مبتکر رمان نبودیم، اما بهترین رمانها از جمله رمانهای لف تولستوی و دیگر نویسندگان روس را به زبان روسی داریم. سهم ما در ادبیات بسیار زیاد است.
درباره نقاشی هم همینطور است، یا حتی درباره موسیقی. در قرن 20 شوروی و روسیه آهنگسازان بزرگی را به دنیا عرضه کردند. کافی است به آثار ای. استراوینسکی، د. شوستاکویچ، س. پراکوفییف، آ.خاچاطوریان نگاه کنیم. البته مورد آخر ارمنی تبار اما شهروند شوروی است و آثارش نیز بخشی از فرهنگ روسی و ارمنی محسوب میشود. تعداد آهنگسازان بزرگ ما فراتر از این نامها است. من با شما موافق هستم که میفرمایید چیزی برای افتخار داریم، اما نباید به همین بسنده کرد.
متروپولیت ایلاریون: من به خاطر شرایط کاری سفرهای زیادی داشتهام و در کشورهای مختلف زندگی کردهام. به خاطر دارم که انگلیسیها چگونه به فرهنگشان افتخار میکردند. در هر منطقه بریتانیا و در هر شهر مردم به تاریخ و شخصیتهای برجستهای که در آن منطقه زندگی میکردهاند، میبالیدند.
ما متاسفانه به روی فرهنگی زندگی چندان توجهی نداریم. تا همین چند وقت پیش هیچ مجسمه یادبودی از شوستاکوف نبود. سال 2015 مجسمه او را ساخته و رونمایی شد. امروز همه میدانند که چایکوفسکی کیست و همه سالنهای کنسرت را به نام او نامگذاری میکنند و واقعا او یک پدیده حیرتآور بود که همه دنیا به آثارش گوش میکنند. پس ما چیزی برای انتشار و آموختن به دنیا داریم.
مساله این است که حال باید چه کار کنیم تا دستاورد ارزشمند فرهنگی ما به گذشته نپیوندد؟ چه کار کنیم تا مردم از این چشمه پیوسته بنوشند و نه تنها از آن استفاده کرده، بلکه سهمی هم در آینده داشته باشند. من فکر میکنم که تاسیس انجمن زبان روسی به سرپرستی پاتریارک که شخصا سهم ارزندهای در توسعه فرهنگ ما داشته، یکی از گامهایی باشد که فرهنگ ما را به معنای واقعی کلمه به دستاورد مردم ما تبدیل کند.
شاهنظروف: البته، همین طور است. مبنای فرهنگ زبان است. اگر بگوییم که فرهنگ هدف نهایی هر قوم و ملتی باشد، آن وقت زبان اساس و پایه آن قوم یا ملت است. ثروت اصلی ما زبان است. زبان پدیدهای غیرمعمول است که کمک میکند تا ما با هم معاشرت کرده و فراتر از آن بخشی از جهانبینی ما و ارتباط ما با محیط اطراف و نگاه ما به زندگی است. بنابراین حفظ زبان، وظیفه اصلی ماست.
برای اینکه به دستاوردهای گذشته محدود نشویم و در این مسیر همچنان به پیش بتازیم، باید سیستم آموزش را به ارتباطی آگاهانه با زبان تبدیل کنیم. یکی از دلایل تاسیس انجمن زبان روسی بروز مسائل ناخوشایندی بود که این اواخر در سیستم آموزش و به طور کل در نگاه به مساله زبان مشاهده میشد.
من در انجمن زبان روسی به مدیریت جناب پاتریارخ سخنرانی کردم و گفتم که رویکردهای متنوع در امر تدریس اصلا قابل قبول و قابل فهم نیست، چرا هر مدرس باید حق انتخاب موضوع درسی به کودکان را داشته باشد. این سیستم اصلا درست نیست.
متروپولیت ایلاریون: جلسه اول دقیقا به همین موضوع اختصاص داشت. بحث و مناظره طولانی درباره تعیین مرزهای آزادی استادان درگرفت و فهرستی از آثار مورد نیاز برای آموزش در مدارس تهیه شد. من شخصا اعتقاد دارم که از کنار برخی آثار ادبی روس نباید به سادگی گذشت.
جنبه دیگر این مشکل در استفاده از زبان است. فضای اطلاعاتی که هر شخص به آن راه پیدا میکند مملو از اشتباهات زبانی است و افراد از اشتباهات خود شرمنده نمیشوند. امروز مردم هرطور بخواهند مینویسند، اشتباهات املایی، غلطهای دستوری، سبکی و ... بسیار است و هیچ کس به آن توجه نمیکند. این خلاء باید پر شود و باید روی آن کارهای اساسی از زمان مدرسه انجام بگیرد و در دوره دانشگاه ادامه پیدا کند.
شاهنظروف: به نظر من، کیفیت پایین آموزشی باعث به وجود آمدن چنین مشکلاتی میشود. چرا معلم باید حق انتخاب داشته باشد و اولویتهای خود را در تدریس حاکم کند. من یک معلم را با خود به عنوان یک کارگردان مقایسه میکنم. شغل من انتقال دادن و رهبری ارکستر است. دو رهبر ارکستر اثر چایکوفسکی را با کمی تفاوت به اجرا درمیآورند، اما هیچ کدام از آنها حق تغییر در نت را ندارد. اگر من صحنهای را طبق سناریو فیلمبرداری کنم، تمام جزییات آن را حفظ میکنم. در کار معلمی هم شیوه کار به این شکل است.
به اعتقاد من، مدرسه باید آموزش کلاسیک را بکار بگیرد، تدریس آثار پنج نویسنده در مدرسه کفایت میکند. آثار پوشکین، لرمانتوف، چخوف، داستایفسکی و تولستوی کافی است تا شخص خواندن را یاد بگیرد، آنوقت سایر آثار را به راحتی میخواند. اما برای آموزش این آثار باید وقت کافی گذاشت. اگر مدارس ما از کلاس اول تا دهم فقط آثار پوشکین را میخواندند، اما آن را جدی و عمیق آموزش میدادند، آنوقت امروز با این مشکلات روبرو نبودیم که دانش آموز از هر نویسنده مطالب کمی بداند و در نهایت هیچ چیز هم نداند. پس درک زبان مساله مهمی است. مردم نمیتوانند درست صحبت کنند، چون زبان را نمیدانند، چون آن را خوب یاد نگرفتهاند.
متروپولیت ایلاریون: من فکر میکنم که نظر هردوی ما این است که توسعه فرهنگی جوانان ما یکی از وظایف اصلی است که حصول آن نیازمند تلاش همگانی است. کلیسا هم در این میان سهم خود را دارد، اما اهل هنر امروز وظیفه سنگینی بر دوش دارند. شما فیلم سازان مورد توجه میلیونها انسان هستید. هر فیلم حامل ارزشهای والای فرهنگی و یا ضدارزشهاست. هر هنرمند اعم از کارگردان و بازیگر و غیره دائم در این عرصه حرکت میکند. به همین خاطر برای همه اهل هنر آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم که زراعت ما در زمین مشترکی که فرهنگ نام دارد، پرثمر باشد.
منبع: مجله جامعه و فرهنگ روسیه به نقل از سایت کلیسای ارتدوکس روسیه
http://www.russiaviewer.com/fa/doc/article/1689
تلگرام 09158919412