کارگردان معروف روس در برنامه تلویزیونی کلیسا و دنیا:

توسعه فرهنگی جوانان یکی از وظایف اصلی ماست

 
 "کارن شاهنظروف" کارگردان معروف روس و "متروپولیت ایلاریون" رئیس بخش روابط خارجی اسقفی مسکو با حضور در برنامه تلویزیونی «کلیسا و دنیا» به تبیین جایگاه فرهنگ هر ملت در جایگاه اعتلای آن کشور در سیر زمان پرداختند.
 
 تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۵۷

دیدبان روسیه: "کارن شاه‌نظروف" کارگردان معروف روس روز 24 سپتامبر (3 مهر) مهمان برنامه تلویزیونی «کلیسا و دنیا» در کانال راسیا-24 بود. مجری این برنامه "متروپولیت ایلاریون" رئیس بخش روابط خارجی اسقفی مسکو درباره موضوع توسعه فرهنگی جوانان و نقش زبان و فرهنگی روسی در زندگی مردم کشور با شاه‌نظروف به گفتگو نشست که در ادامه می­‌خوانید.

جناب پاتریارک کریل در ماه مارس 2016 ریاست انجمن زبان روسی را پذیرفت. بسیاری از فعالان حوزه فرهنگ و ادب بر این عقیده هستند که حفظ زبان بدون پاسداری از فرهنگ غیرممکن است. به اعتقاد من، فرهنگ توسط اقوام به وجود می­‌آید که هدف آن تداوم حیات آن قوم است. آقای شاه نظروف نظر شما در اینباره چیست؟

شاه‌نظروف: هدف از به وجود آوردن فرهنگ، تداوم حیات یک قوم است و همین فرهنگ در توسعه فرهنگ بشری نقش ارزنده­‌ای ایفا می­‌کند. به نظر من، ملت ما را به خاطر قله­‌هایی که در فرهنگ به وجود آورده همیشه به خاطر خواهند سپرد. جای شکرش باقی است که این قله­‌ها در تاریخ ما کم نبودند. اگر از معماری صحبت کنیم، نمونه بارز آن شهرهای سنت‌پترزبورگ و مسکو هستند. در حوزه ادبیات، ما داستایفسکی، گوگول و پوشکین را داریم. ما نقاشان برجسته­‌ای داشته‌ایم. به اعتقاد من، فرهنگ مفهومی گسترده­‌تر دارد: هنر، علم و حتی ورزش در دل فرهنگ قرار می­‌گیرند و البته، دین هم جزئی از فرهنگ است.

متروپولیت ایلاریون: دین جزئی از فرهنگ است و فرهنگ ارتباط تنگاتنگی با دین دارد، زیرا همانطور که می­‌دانید، کلمه «فرهنگ» از واژه لاتین «کولتوس» گرفته شده که به معنای زراعت و کار روی زمین است. و ریشه آن از کلمه «کولت» به معنای تجربه دینی گرفته شده است.

این فکر که از هر ملتی فرهنگ آنها به جا می­‌ماند، موضوع مهمی است، زیرا به ما امکان می­‌دهد تا کمی از لحظه امروز جدا شده و به اندیشه بنشینیم: چه نسلی از ما به جا خواهد ماند؟ زیرا تمام دانش ما درباره تمدن­‌های باستانی، رم باستان، یونان باستان، حاصل توسعه فرهنگی این اقوام در یک دوره تاریخی مشخص است. از تاریخ این اقوام، بیش از همه جذب دستاوردهای فرهنگی آنها می­‌شویم.

شما کاملا درست می­‌گویید که هر قومی قله­‌های فرهنگی خود را دارد. به عنوان مثال یونان، تمام دنیا تا امروز آثار فلاسفه یونانی که 500-400 سال پیش از تولد مسیح زندگی می­‌کرده­‌اند را مطالعه می­‌کند.

شاه‌نظروف: من فکر می­‌کنم که شکل گرفتن دین مسیحیت به عنوان یک جهان‌بینی تا حد زیادی مرهون یونانی­‌ها است، زیرا آنها بودند که این تفکر را به همه جا منتشر کردند؛ در واقع این نظر من است. ما تا حد زیادی مدیون یونانی­‌ها می‌باشیم، زیرا ما مسیحیان ارتدوکس هستیم.

متروپولیت ایلاریون: اجازه بدهید من این نقطه نظر را تکمیل کنم. واضح است که مسیحیت بر مبنای دین یهود شکل گرفته است، اما نسل اول مسیحیان افرادی بودند که به زبان یونانی صحبت می­کردند. در انجیل رویدادهایی تشریح شده که در اسراییل باستان، در سرزمین یهودا، سامره و جلیل رخ داده و احوال انسان‌هایی را شرح داده است که به زبان آرامی صحبت می­‌کردند و تمام این مطالب به زبان یونانی نوشته شده است، پس ما از همان ابتدا موعظه­‌های مسیح را به زبان یونانی دریافت کرده­‌ایم. طبیعی است که بعدها سایر تمدن­‌ها نیز مسیحیت را از منظر جهان‌بینی یونانی نگاه کرده­‌اند.

شاه‌نظروف: منظور من هم همین بود. می­‌خواهم بگویم که یونانیان دوران باستان سهم بزرگی در این جریان داشته­‌اند. عجیب این است که با معیارهای امروز ما، این مردم جمعیت زیادی هم نداشته­‌اند، شاید چند صد هزار نفر بوده­‌اند، اما همین تعداد میراث ارزنده­‌ای در فلسفه، ریاضیات، جبر، تاریخ، پزشکی به جای گذاشته­‌اند و بیشتر کشفیات مهم توسط یونانیان باستان صورت گرفته است. از جمله اینکه این مردم، دین ما یعنی کلیسای ارتدوکس را بنیان گذاشته­‌اند.

جای تعجب است که این جمعیت نه چندان بزرگ این همه دستاورد داشته، تصور من این است که خداوند پیام خود را از طریق این مردم به تمام دنیا رسانده، زیرا فهم و تبیین این همه انرژی و چنین جنب و جوشی در یونان باستان دشوار است.

متروپولیت ایلاریون: یک بار دیگر جملات شما را تکمیل می­‌کنم. مسیحیت را عیسی مسیح بنیاد گذاشت، اما بعد از مسیح، یونانیان نقش بسیار مهمی در رساندن این مفاهیم و بیان آن برای تمام دنیا داشتند و حتی فلسفه یونانی هم نقش ارزنده‌­ای ایفا کرده است. قرون سوم و چهارم میلادی، دوره ­ای بود که مسیحیت در مقابل فلسفه کلاسیک یونان قرار گرفته و هم‌زیستی عجیبی را آغاز کردند. این همزیستی به دوره‌­ای مربوط می­‌شود که پدران کلیسا (قدیسان) تربیت شده در دانشگاه­‌های عهد قدیم و آکادمی آتن مجبور به فراگیری فلسفه یونان باستان و شرح اصول و تعالیم مسیحیت به آن زبان بودند.

حال اجازه بدهید پلی از گذشته به امروز بزنیم و ببینیم که امروز مردم ما چه دستاوردهای فرهنگی دارند که بعد از گذشت دو هزار و پانصد سال، اگر زندگی همچنان ادامه داشته باشد، مورد علاقه و احترام مردم آینده قرار بگیرد. شما فیلم «اتاق شماره 6» را بر اساس داستان کوتاه چخوف ساختید. این اثر یکی از نمونه‌های بیشمار ادبیات کلاسیک روس است که از مرزهای کشور فراتر رفته و به زبان­های اصلی دنیا برگردانده شده است. تمام دنیا روسیه را با شاهکارهای ادبی آن می­‌شناسد.

شاه‌نظروف: در فرهنگ ما هم دستاوردهای مایه افتخار وجود دارند. ما ادبیات درخشانی داریم. از نظر من، ملت ما جوان است و من تا حد زیادی طرفدار نقطه نظر "لف نیکلایویچ گومیلیف" هستم که می­‌گوید: "ما ملت جوانی هستیم." من با این حرف موافقم.

متروپولیت ایلاریون: دست کم به نسبت یونان باستان ما جوان هستیم.

شاه‌نظروف: قطعا. اگر غرب خط حیات خود را از رم گرفته، ما در دوره­‌های بعدتر به وجود آمده­‌ایم به همین خاطر این قیاس اشتباه است، زیرا ما همچنان در حال توسعه و شکل­‌گرفتن هستیم. اما در همین مدت دستاوردهای زیادی داشته­‌ایم. ما مبتکر رمان نبودیم، اما بهترین­ رمان­ها از جمله رمان­‌های لف تولستوی و دیگر نویسندگان روس را به زبان روسی داریم. سهم ما در ادبیات بسیار زیاد است.

درباره نقاشی هم همینطور است، یا حتی درباره موسیقی. در قرن 20 شوروی و روسیه آهنگسازان بزرگی را به دنیا عرضه کردند. کافی است به آثار ای. استراوینسکی، د. شوستاکویچ، س. پراکوفییف، آ.خاچاطوریان نگاه کنیم. البته مورد آخر ارمنی تبار اما شهروند شوروی است و آثارش نیز بخشی از فرهنگ روسی و ارمنی محسوب می­‌شود. تعداد آهنگسازان بزرگ ما فراتر از این نام­‌ها است. من با شما موافق هستم که می­‌فرمایید چیزی برای افتخار داریم، اما نباید به همین بسنده کرد.

متروپولیت ایلاریون: من به خاطر شرایط کاری سفرهای زیادی داشته­‌ام و در کشورهای مختلف زندگی کرده­‌ام. به خاطر دارم که انگلیسی­‌ها چگونه به فرهنگشان افتخار می­‌کردند. در هر منطقه بریتانیا و در هر شهر مردم به تاریخ و شخصیت­‌های برجسته­‌ای که در آن منطقه زندگی­ می­‌کرده­‌اند، می­‌بالیدند.

ما متاسفانه به روی فرهنگی زندگی چندان توجهی نداریم. تا همین چند وقت پیش هیچ مجسمه یادبودی از شوستاکوف نبود. سال 2015 مجسمه­ او را ساخته و رونمایی شد. امروز همه می­‌دانند که چایکوفسکی کیست و همه سالن­‌های کنسرت را به نام او نامگذاری می­‌کنند و واقعا او یک پدیده حیرت­‌آور بود که همه دنیا به آثارش گوش می­‌کنند. پس ما چیزی برای انتشار و آموختن به دنیا داریم.

مساله این است که حال باید چه کار کنیم تا دستاورد ارزشمند فرهنگی ما به گذشته نپیوندد؟ چه کار کنیم تا مردم از این چشمه پیوسته بنوشند و نه تنها از آن استفاده کرده، بلکه سهمی هم در آینده داشته باشند. من فکر می­‌کنم که تاسیس انجمن زبان روسی به سرپرستی پاتریارک که شخصا سهم ارزنده­‌ای در توسعه فرهنگ ما داشته، یکی از گام­‌هایی باشد که فرهنگ ما را به معنای واقعی کلمه به دستاورد مردم ما تبدیل کند.

شاهنظروف: البته، همین طور است. مبنای فرهنگ زبان است. اگر بگوییم که فرهنگ هدف نهایی هر قوم و ملتی باشد، آن وقت زبان اساس و پایه آن قوم یا ملت است. ثروت اصلی ما زبان است. زبان پدیده­‌ای غیرمعمول است که کمک می­‌کند تا ما با هم معاشرت کرده و فراتر از آن بخشی از جهان‌بینی ما و ارتباط ما با محیط اطراف و نگاه ما به زندگی است. بنابراین حفظ زبان، وظیفه اصلی ماست.

برای اینکه به دستاوردهای گذشته محدود نشویم و در این مسیر همچنان به پیش بتازیم، باید سیستم آموزش را به ارتباطی آگاهانه با زبان تبدیل کنیم. یکی از دلایل تاسیس انجمن زبان روسی بروز مسائل ناخوشایندی بود که این اواخر در سیستم آموزش و به طور کل در نگاه به مساله زبان مشاهده می­‌شد.

من در انجمن زبان روسی به مدیریت جناب پاتریارخ سخنرانی کردم و گفتم که رویکردهای متنوع در امر تدریس اصلا قابل قبول و قابل فهم نیست، چرا هر مدرس باید حق انتخاب موضوع درسی به کودکان را داشته باشد. این سیستم اصلا درست نیست.

متروپولیت ایلاریون: جلسه اول دقیقا به همین موضوع اختصاص داشت. بحث و مناظره طولانی درباره تعیین مرزهای آزادی استادان درگرفت و فهرستی از آثار مورد نیاز برای آموزش در مدارس تهیه شد. من شخصا اعتقاد دارم که از کنار برخی آثار ادبی روس نباید به سادگی گذشت.

جنبه دیگر این مشکل در استفاده از زبان است. فضای اطلاعاتی که هر شخص به آن راه پیدا می­‌کند مملو از اشتباهات زبانی است و افراد از اشتباهات خود شرمنده نمی­‌شوند. امروز مردم هرطور بخواهند می­‌نویسند، اشتباهات املایی، غلط­‌های دستوری، سبکی و ... بسیار است و هیچ کس به آن توجه نمی­‌کند. این خلاء باید پر شود و باید روی آن کارهای اساسی از زمان مدرسه انجام بگیرد و در دوره دانشگاه ادامه پیدا کند.

شاهنظروف: به نظر من، کیفیت پایین آموزشی باعث به وجود آمدن چنین مشکلاتی می‌­شود. چرا معلم باید حق انتخاب داشته باشد و اولویت­‌های خود را در تدریس حاکم کند. من یک معلم را با خود به عنوان یک کارگردان مقایسه می­‌کنم. شغل من انتقال دادن و رهبری ارکستر است. دو رهبر ارکستر اثر چایکوفسکی را با کمی تفاوت به اجرا درمی‌­آورند، اما هیچ کدام از آنها حق تغییر در نت را ندارد. اگر من صحن‌ه­ای را طبق سناریو فیلمبرداری کنم، تمام جزییات آن را حفظ می­‌کنم. در کار معلمی هم شیوه کار به این شکل است.

به اعتقاد من، مدرسه باید آموزش کلاسیک را بکار بگیرد، تدریس آثار پنج نویسنده در مدرسه کفایت می­‌کند. آثار پوشکین، لرمانتوف، چخوف، داستایفسکی و تولستوی کافی است تا شخص خواندن را یاد بگیرد، آنوقت سایر آثار را به راحتی می­‌خواند. اما برای آموزش این آثار باید وقت کافی گذاشت. اگر مدارس ما از کلاس اول تا دهم فقط آثار پوشکین را می‌­خواندند، اما آن را جدی و عمیق آموزش می­‌دادند، آنوقت امروز با این مشکلات روبرو نبودیم که دانش آموز از هر نویسنده مطالب کمی بداند و در نهایت هیچ چیز هم نداند. پس درک زبان مساله مهمی است. مردم نمی­‌توانند درست صحبت کنند، چون زبان را نمی­‌دانند، چون آن را خوب یاد نگرفته‌­اند.

متروپولیت ایلاریون: من فکر می­‌کنم که نظر هردوی ما این است که توسعه فرهنگی جوانان ما یکی از وظایف اصلی است که حصول آن نیازمند تلاش همگانی است. کلیسا هم در این میان سهم خود را دارد، اما اهل هنر امروز وظیفه سنگینی بر دوش دارند. شما فیلم سازان مورد توجه میلیون­ها انسان هستید. هر فیلم حامل ارزش‌­های والای فرهنگی و یا ضدارزش­هاست. هر هنرمند اعم از کارگردان و بازیگر و غیره دائم در این عرصه حرکت می­‌کند. به همین خاطر برای همه اهل هنر آرزوی موفقیت می­‌کنم و امیدوارم که زراعت ما در زمین مشترکی که فرهنگ نام دارد، پرثمر باشد.

منبع: مجله جامعه و فرهنگ روسیه به نقل از سایت کلیسای ارتدوکس روسیه
http://www.russiaviewer.com/fa/doc/article/1689