درایت کمتر، رسوایی بیشتر؛ در بام سیاست افغانستان

 October 31, 2016

محمد غنی عمار / استاد دانشگاه

سیاست حرف‌های کوچه‌ای و کنش‌های سلیقه‌ای و زیکزاکی نیست؛ بل سیاست حلقه زدن بر گردونه‌ی قدرت سیاسی در راستای منافع ملی، جهت اِحقاق همه حقوق شهروندی از سوی نخبه‌گان و شخصیت‌های سیاسی است.مفاهیم قدرت سیاسی، منافع ملی، حقوق شهروندی و شخصیت‌های سیاسی در ادبیات علوم سیاسی با علم، هنر و فن، درایت و تفکر و اراده‌ی سیاسی پیوند عمیق و ناگُسستنی دارند و در عدم آن سیاست‌بازی جز حرف میان‌تهی و افُتادن تشت‌های رسوایی نیست.

مفاهیم قدرت سیاسی، منافع ملی، حقوق شهروندی و شخصیت‌های سیاسی در ادبیات علوم سیاسی با علم، هنر و فن، درایت و تفکر و اراده‌ی سیاسی پیوند عمیق و ناگُسستنی دارند و در عدم آن سیاست‌بازی جز حرف میان‌تهی و افُتادن تشت‌های رسوایی نیست.

حداقل با ورق خوردن تاریخ معاصر کشور در مراحل گوناگون زندگی سیاسی مملکت، پهلوها و ساختارهای سیاسی، حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی کشور بر قاعده‌ی تیوری‌های قومی و قبیله‌گرایی جا افُتاده و از همه مردم به شمول اقوام، که داعیه‌ی سیاست‌مداران کم درایت قرارگرفته اند، قربانی گرفت و جبهه بندی‌های غلط فکری بر دایره‌ی منافع شخصی و فردی شان، روی بستر نو پای دموکراسی کشور رقم خورد.

از جهت دیگر تقسیم قدرت سیاسی، بر اساس معاهده‌ی( بُن اول) ریشه‌های تفکر قومی و قبیلوی را در درون جامعه‌ی سنتی و دولت نو ظهور با خط و مشی دموکراسی بیش‌تر از پیش چاق کرد و سه بار واژگونی دموکراسی در کشور، زمینه های رشد همگرای فکری و وحدت ملی را آسیب زد و اداره‌ی افغانستان با ساختار مدیریتی آسیب پذیر، در همه‌ی تشکیلات سیاسی و اقتصادی روبرو گردید.

در مکتب سیاسی کشور، افُت و خیزهای تحرکات سیاسی و فکری، تطبیق پروژه‌های کلان اقتصادی و اجتماعی، نصب و عزل ماموران اداری و نظامی_امنیتی به شمول اهدای رتبه‌های جنرالی و جفت و تاق شدن احزاب و شخصیت‌های سیاسی، در محوریت درایت و ظرفیت‌های سیاسی و منافع ملی نمو و رشد نکردند؛ چون ملاک و معیار، منافع قومی و گروهی است.

پیامد ها:
1. نبود بسترهای مناسب برای تربیت نبوغ فکری و پختگی بام سیاسی دولت_ملت؛ در پی عمده ترین تبعات خام سیاست و نبود سیاست‌مداران حرفه‌ای، بی‌ثباتی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ماورای جنگ‌های به اصطلاح “زرگری” حاکمان قدرت و تاخت و اندازهای گروه‌ها و مراکز قدرت علیه هم‌دیگر، گستره‌ی بیش‌تر پیدا می‌کند و شکننده‌گی سیاسی و اجتماعی مستدام می‌گردد.

2. پهن شدن دامنه‌ی داعیه‌های قومی و قبیله‌گرایی و لمیدن رهبران قبیلوی بر اریکه‌ی قدرت؛ در پای‌گاه‌های تصمیم‌گیری سیاسی کشور، خاطرهای قومی و قبیلوی حرف اول را دارند و تعلُق‌های قومی و پیوندهای خونی در بطن جامعه به شدت متزلزل گردیده و جزیره‌های تعصب و بدبینی رنگ می‌خورند.

3. نقض ارزش‌های ملی و عدم انتوکراسی اداری؛ ارزش‌های دینی، فرهنگی و باورهای ملی مردم شدیداٌ زیر پا می‌شوند و در تمامی لایه‌های حکومت‌داری مؤثر، به عوض تخصص‌گرایی و ظرفیت‌های تخنیکی، روابط حاکمیت دارد و بروکراسی اداری فربیه‌تر می‌شود.

4. ضعف و عدم مشروعیت نظام حاکم و نبود اجماع نظر؛ فاصله بین ساختارهای سیاسی و اداری و مردم عام جامعه رنگ باخته و نبود حمایت‌های گسترده‌ی مردمی از نظام، گراف مشروعیت و قانونیت دولت را در سطح ملی و بین المللی زیر سؤال قرار می‌دهد و در کل توافق نظر بر سر مسایل کلان کشوری و تعریف منافع ملی رقم نمی‌خورد.

5. با توجه به همه پیامدهای عمده‌ی فوق، راه برای مداخله‌ی بیش‌تر قدرت‌های بیرونی در داخل نظام و جامعه گشوده می‌شود.

در جوامع پیش‌رفته و دموکراتیک جهان علرغم تنوع فکری و قومی، درایت و ظرفیت‌های سیاسی بیش‌تر و رسوایی‌های سیاسی و اداری کمتر، ملت را به قله‌های پیروزی رسانیده و در تمامی زمینه‌ها و بازی‌های قدرت سیاسی، یک سر و گردن بالاتر حرکت می‌کنند و برای تأمین منافع ملی خود حرف و حدیث‌های منطقی و سیاسی دارند.

برای پخته کردن بام سیاست و محقق شدن تمامی مؤلفه‌های دموکراسی در افغانستان، نیاز به حضور سیاست‌مداران حرفه‌ای و با درایت و نخبه‌گان و روشن‌فکران سیاسی در مجمع‌های تصمیم‌گیری است، جوانه زدن و قرار گرفتن نسل دوم و سوم سیاسیون از قماش نسل اول با طرز و فکر پدرانه، به معنای جمع کردن بیش‌تر قدرت و خلق کردن حوادث دیگر، پشت درهای بسته است.

پشنهادات:
نخست؛ برای جلوگیری از رفتن کشور از این بیش به سوی لبه‌ی پرت‌گاه؛ تیم‌های قدرت مخصوصاً مربع ارگ نشین ریسمان انحصار قدرت و خودخواهی‌های درون ارگی را شُل کنند و در تطبیق مواد توافق نامه‌ی سیاسی حکومت وحدت ملی با شرکای قدرت همکاری جدی نمایند، تا زمینه برای تحقق فرضیه‌های دیگر مساعد گردد.

دوم؛ گذشت و تسامح در برابر منافع ملی کشور، پرهیز از چنگ زدن به تربیون رسانه‌ها و وارد ساختن اتهامات جدی علیه هم‌دیگر، برای شکل گیری اجماع نظر در مورد همه قضایای سیاسی مملکت بخصوص صلح و جنگ.

سوم؛ تقویت اصل مشارکت گروه‌ها و اقشار مختلف در مبحث حکومت‌داری و حفظ دست آورد‌ها و موقف افغانستان در جامعه‌ی بین المللی.

چهارم؛ شکل گیری اجماع بزرگ، متشکل از شخصیت‌های سیاسی و ایجاد اتاق ” فکر سیاسی” از جمع نخبه‌گان و روشن‌فکران سیاسی کشور در بدنه‌ی نظام، جهت تقویت موقف حکومت وحدت ملی و روشن شدن سرنوشت شرکای قدرت.

http://www.eslahonline.net/?p=64450