فئودور لوکیانف:

نه دوست، نه دشمن ؛

شخصیت رهبران امریکا تأثیر چندانی بر مناسبات روسیه و آمریکا ندارد

نه دوست، نه دشمن: شخصیت رهبران امریکا تأثیر چندانی بر مناسبات روسیه و آمریکا ندارد

 
 تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۵:۲۲
 
نویسنده: فئودور لوکیانف/سردبیر مجله «روسیه در سیاست جهانی»، رئیس شورای سیاست خارجی و دفاعی روسیه و مدیر علمی باشگاه بین‌المللی والدای./ ترجمه: رقیه کرامتی نیا ؛ کارشناس ارشد مطالعات روسیه از دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران.

ایراس: روابط روسیه و آمریکا همواره یکی از مباحث مهم سیاست بین الملل بوده است، چه در دوران جنگ سرد و چه در سال های پساجنگ سرد. علاوه بر آن، در سایه تحولات اخیر سیاست بین الملل در اروپای شرقی و خاورمیانه، بر اهمیت این روابط افزوده نیز شده است و بسیاری از مولفه ها نیز بر کم و کیف مناسبات دو کشور موثر است. باتوجه به اینکه معمولا دیدگاه و رویکرد رهبران کشورها از جمله عوامل موثر بر سطح مناسب دولت ها تلقی می شود، بسیاری از تحلیلگران به تغییرات روابط امریکا و روسیه در صورت پیروزی هر یک نامزدهای ریاست جمهوری پرداخته اند. متن پیش رو به قلم فئودور لوکیانف از تحلیلگران برجسته روسی است که به این موضوع اختصاص یافته است. به نظر وی شخصیت رهبران امریکا تأثیر چندانی بر مناسبات فیمابین روسیه و آمریکا نخواهد داشت.
 
این نمایش هم به پایان می رسد و جهان بزودی از نام رئیس جمهور جدید امریکا آگاه خواهد شد. البته پس از جنجال های سال 2016 که بر تمام پیش بینی های قابل تصور خط بطلان کشید و تیرگی ها را تا روز آخر حفظ کرده است.
 
با این حال، با وجود مبارزات انتخاباتی تحقیرآمیز امریکا که احتمالا از جانب نیمی از مردم مردود شمرده می شود پایان انتخابات امریکا تکلیف رئیس جمهور این کشور را روشن خواهد کرد. بحران های سیاسی موجود با ارزیابی نتایج به پایان نمی رسد بلکه وارد مرحله جدیدی خواهد شد، چرا که هیچ یک از مدعیان قدرت ایده ای برای مقابله با آن ندارند.
 
روسیه به طور غیرمنتظره ای در کانون مبارزات انتخاباتی امریکا قرار گرفته است که به نوبه خود طبیعی است. انتخابات 2016 مرحله کاملی از تاریخ سیاسی امریکا را به پایان می رساند که از 1992و پس از فروپاشی شوروی آغاز شده است. در آن زمان اضمحلال  و فروپاشی  شوروی، حریف اصلی امریکا در کرملین، راه را برای تسلط امریکا بر جهان گشود که به خصوص برای رویکرد سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده عواقب گسترده ای به همراه داشته است. این دو حوزه علاوه بر تغییر و دگرگونی، بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده شده اند.
 
در نظام بین الملل جهانی که پس از فروپاشی شوروی محرک نیرومندی پیدا کرد اقدام کشورها در عرصه بین المللی و  موقعیت داخلی آنها به طور جدایی ناپذیر به هم مربوط شده است. این امر به وضوح در انتخابات اخیر امریکا مشهود است؛ یعنی در جایی که هرج و مرج  موجود در هر دو سوی [مبارزه]مربوط به اوج گیری نیروهای ناراضی از تاثیر اقتصاد جهانی است. ضمنا، این تغییر پارادایم با بازگشت عامل مسکو [در عرصه بین الملل] مصادف شده است که البته نسبت به سه دهه پیش کاملا متفاوت است. 
 
وضعیت جهانی روبه تغییر است البته نه به خاطر آنکه روسیه تغییر کرده و جور دیگری شده است بلکه از آن رو که روسیه یک کاتالیزور و خود نشانه روشنی از تغییر است.
 
مبارزات انتخاباتی اخیر، روابط امریکا و روسیه را به لرزه انداخته است. حدس بزنید که آینده روابط دو کشور چگونه پیش خواهد رفت، هرچند در شرایطی که هنوز رئیس دولت امریکا نامشخص است چنین چیزی بی معناست. اما صرف نظراز نام سکاندار آینده ریاست جمهوری امریکا، روابط دو کشور کاملا متناقض خواهد بود. از سوی دیگر، مسیر روابط دو کشور در واقع وابستگی چندانی به شخصیت رئیس جمهور امریکا ندارد، چراکه آنها در برهه های تاریخی گوناگون دائما همان چرخه های تکراری را بازتولید می کنند. 
 
در واقع، مناقشه کنونی مابین روسیه و غرب، ادامه منطقی تلاش های مربوط به همگرایی شدیدی است که به لحاظ تاریخی پس از پایان جنگ سرد، از نظر عمق و ژرفای ماهیت روابط بی سابقه بوده است
 
در آن زمان تصور می شد، روسیه به طریقی بخشی از یک پروژه غربی و امریکامحور خواهد شد، هرچند، طرح این همگرایی هیچگاه دقیق و واضح نبوده است. این تکاپو که درباره آن مطالب بسیاری نگاشته شده و نوشته خواهدشد، نتیجه ای دربرنداشته و به گونه ای شده است که تا پیش از این در راستای همکاری قرار داشت ولی اکنون در جهت عکس قرار گرفته است.
 
مسکو و واشنگتن تقریبا از دهه پنجاه مسیری را دنبال کرده اند که در آن تیرگی (تنش) و تنش زدایی پی درپی جایگزین یکدیگر شده اند. طی این فراز و نشیب ها، رقابت مدل های ایدئولوژیک پایان پذیرفت اما ماهیت دوره ای آن به جا مانده است. بر این اساس، تصور معقولی است که این امر را با برخی از شرایط پیوسته و سیستماتیک مولفه های راهبردی امریکا و روسیه در ارتباط بدانیم. در این رابطه، قاره ای و یا دریایی بودن قدرت ها، اوراسیا و اقیانوسیه شایان ذکر است.
 
و البته عواملی همچون سلاح های هسته ای و برخورداری امریکا و روسیه از امکان نابودی یکدیگر و کل جهان، تداعیگر نوع خاصی از رویارویی است. هر قدر هم که طی 25 سال گذشته از منسوخ شدن بازدارندگی هسته ای صحبت شده و اینکه این موضوع دیگر مثل گذشته کارایی ندارد، باز هم خود ماهیت زرادخانه های بزرگ هسته ای توانایی احیا و بازآفرینی مجموعه ای از مسائل موجود در دهه های پنجاه تا هشتاد را دارند.
 
درست همانند مرحله قبل که مساعی مربوط به همگرایی در سال های  پس از جنگ سرد با ساختار خاصی از جهان تک قطبی در ارتباط بود و روسیه تصور می کرد که چنین چیزی شدنی است، در حال حاضر هم دورنمای روابط بیشتر از اینکه وابسته به شخصیت رئیس جمهور باشد، به چگونگی توزیع عمومی نفوذ و امکانات در جهان بستگی دارد.  به عبارتی، فارغ از اینکه چه کسی در کرملین و کاخ سفید روی کار بیاید، تا حد زیادی مولفه های مربوط به ماهیت روابط دوجانبه تعیین کننده مناسبات روسیه و امریکا نیست، بلکه چگونگی شکل گیری نظم نوین جهانی در نوع مناسبات دو کشور نقش آفرین است.
 
نقش چین و پویایی تغییر و تحولات در منطقه آسیا-اقیانوسیه، حوادث داخل اتحادیه اروپا، اوضاع خاورمیانه و در کل مجموع این عوامل برای روسیه و امریکا شرایط حیاتی و تعیین کننده است. این شرایط تا حد زیادی می توانند موجب تشدید رقابت و سوءبرداشت های متقابل شوند (برای مثال، فرسایش بیشتر پروژه اروپایی با اوج گیری جدید مناقشات در حاشیه اروپا)، حتی به گونه ای واضح تر وجود منابع خطر مشترک (تداوم فروریختگی در خاورمیانه) یا حتی جابه به جایی مرکز رویارویی (شدت یافتن اختلاف میان ایالات متحده و چین در اقیانوس آرام).
 
در هر یک از این موارد مسکو و واشنگتن ناگزیر به تشریح چگونگی مناسبات فیمابین هستند،  مبنی بر این که این کشورها چه تصوری از یکدیگر دارند، ضمنا در این خصوص تعیین نوع روابط قدرت های بزرگ به عنوان دوست یا دشمن، مد نظر نبوده و کارآمد نخواهد بود. در آن صورت در جهانی که بوجود خواهد آمد، همراهی شراکت و همکاری تنگاتنگ با جدایی شدید، تقریبا محال است، و در واقع این مقاصد و احساسات درهم، باید به نوعی مدیریت شود. 
 
برداشت های منفی متقابل مسکو و واشنگتن که به طور چشمگیری طی ماه های اخیر افزایش یافته است، فی نفسه مستعد آن است که در مرحله ای که نوع روابط حاکم در  زمان «جنگ سرد» را بازتولید می کند بماند. اما درواقع، این موضوع یا یک امر اجتناب ناپذیر باید تلقی شود و یا دستاویزی است برای سرپوش نهادن به ناتوانی در پیداکردن پاسخ به مشکلات واقعی با دشمنی دیرینه.
 
امروزه ماهیت محیط بین الملل نسبت به دهه های گذشته و مدل های نیمه دوم قرن بیستم، بسیار متفاوت شده است، از جمله، دیگر شیوه های عملی کاهش خطرات رویارویی موثر واقع نمی شود. همین مسئله، به بروز تهدید های بیشتر، اختلال و کارشکنی های اختیاری و غیر عمدی می انجامد.
 
در حقیقت، نتیجه انتخابات ایالات متحده هر چه که باشد، بروز تغییرات کیفی در روابط امریکا با روسیه دور از انتظار است. مگر این که اثربخشی احتمالات غیر قابل پیش بینی و غافلگیرکننده - مثبت یا منفی-  بیش از انتظار باشد. 
 
در صورت موفقیت، هیلاری کلینتون در راه مثبتی گام خواهد گذاشت. وی را به عنوان یک شخصیت ضدروسی می شناسند، که میزانی از اعتدال برای او یک شگفتی بزرگ و لذت بخش خواهد بود. البته این نکته را نباید مورد کم توجهی قرار داد که هیلاری در کارنامه زندگی خود ثابت کرده است چنانچه در جایی برای خود منفعتی را  متصور باشد، رویکرد فرصت طلبانه ای را اتخاذ می کند. هرچند، تجربه متنوع سال های اخیر موید نقش تعیین کننده ای برای همدردی شخصی در بهبود مناسبات دو دولت نیست. با این حال، قابلیت  برای باز بودن مهمتر است.
 
اما در صورت پیروزی ترامپ، وضعیت برعکس می شود و باز هم به دلایل سیستماتیک تحقق تمایل برای بهبود روابط با کرملین حاصل نخواهد شد.. ترامپ دائما اظهار می کند که می تواند قراردادها و توافقات به مراتب نافع تری را نسبت به اوباما منعقد نماید چراکه از تجربه زیادی در امر تجارت برخوردار است. این دقیقا همان چیزی است که می تواند به یک دام تبدیل شود، چرا که یک میلیاردر به سرعت در می یابد که بین بازار املاک و مستغلات و برخورد سیاسی تفاوت قابل توجهی وجود دارد.  
 
نخست به این دلیل که، هر چیزی نمی تواند موضوع مذاکرات کاری باشد و دوم، در کسب و کار پس از ناکامی در توافق، شرکا به سادگی علاقه به یکدیگر را ازدست خواهند داد و هر یک به گزینه دیگری روی خواهند آورد که ممکن است محقق شود؛ به عنوان مثال، با اقداماتی برای ادغام غیر دوستانه یا ترکیب. اما در سیاست این گزینه ها جواب نمی دهد، گزینه نخست محال و گزینه دوم هم به معنای جنگ است. خب، هر رئيس جمهوری باید در اظهارات خود خونسردی و خویشتن داری داشته باشد که در حال حاضر در سیاست آمریکا به پدیده نادری تبدیل شده است. انتقال مدل ساختار جهانی، تازه آغاز شده است، تا کنون مبارزات انتخاباتی 2016 امریکا ناکارآمدی مدل قبلی را به وضوح ثابت کرده است، این که مدل جدید چگونه از آب درخواهدآمد مستلزم شناخت دیگر رهبران است.
http://www.iras.ir/fa/doc/note/2189/