کشور بی‌سوادها

۱ قوس ۱۳۹۵

روزنامه اطلاعات روز

افغانستان در رده‌ی جهانی سواد، در قعر جدول قرار دارد. اگر از انتهای این جدول بخوانیم، افغانستان در لیست بی‌سوادترین کشورها، در رده‌ی سوم قرار دارد. این در حالی است که حتا در منطقه و در مقایسه با کشورهای جنگ‌زده یا نسبتاً توسعه‌نیافته نیز نرخ عمومی سواد قابل مقایسه نیست. برای مثال، بر اساس برخی آمار، بیش از ۵۸ درصد است. بنگله‌دیش یکی از فقیرترین کشورهای جنوب آسیا ۵۷درصد جمعیت باسواد دارد. اما بر اساس آنچه که معینیت سوادآموزی وزارت معارف نیز تأیید کرده، ۶۰درصد جمعیت کشور بی‌سواداند؛ یعنی فاقد توانایی خواندن و نوشتن و حداقلی‌ترین استندردهای سواد. از ۶۰درصد جمعیت بی‌سواد کشور، ۴۸درصد آن‌ها زن‌اند و ۱۲ درصد مرد. این رقم، به این معناست که از کل جمعیت زن کشور، ۸۰درصد آن‌ها بی‌سواداند.
به این ترتیب، افغانستان در کنار کشورهای فقیر و جنگ‌زده‌یی مانند «مالی» و حتا عقب‌تر از «ساحل عاج» قرار می‌گیرد. کشورهای که عملاً دچار فقر و منازعات بی‌پایان بوده‌‌اند. یکی از شگفتی‌های قابل توجه این است که افغانستان در ارزیابی‌های بین‌المللی در مورد فقر، مهاجرت و بدبختی و بی‌سواد، اکثراً در جایگاه سوم قرار می‌گیرد. به گونه‌یی که این مسأله دست‌مایه‌ی شوخی میان شهروندان شده است.
افغانستان دست‌کم از دهه‌ی شصت خورشیدی تا کنون درگیر جنگ‌های خونینی بوده است. پیش از آن نیز طرح باسوادسازی دولت ظاهرشاه با مقاومت محلی روبه‌رو شد که اقبال چندانی نیافت. به همین خاطر و به یمن کمک‌های نهادهای خیریه، در یک سال اول پس از سقوط طالبان، تنها ۳۴۰۰ مکتب فعال بود و یک میلیون نفر دانش‌آموز. پس از آن، گرچه بیشترین بودجه و میلیاردها دالر از طریق کمک‌های بلاعوض، صرف تقویت نیروهای نظامی و انکشاف روستاها شد، سومین موردی که برای رشد آن بیشترین بودجه در یک‌ونیم دهه‌ی اخیر مصرف شده، رشد معارف و امحای بی‌سوادی است. تنها در میانه‌ی دو سال، کمتر از یک میلیارد دالر از سوی ایالات متحده به معارف افغانستان اختصاص داده شده بود. حاصل آن، چندان چشمگیر نیست. کمتر از ۱۰ میلیون نفر به مکتب می‌روند. این در حالی است که بسیاری از مکاتب در جنوب، جنوب غرب و شرق کشور بسته‌اند.
از مجموع بودجه‌ی وزارت معارف، آن‌چنان‌که معین سواد آموزی این وزارت گفته، بین ۱ تا ۱.۵درصد آن به این بخش تعلق دارد. بخشی که تلاش می‌کند، فراتر از برنامه‌ی رسمی معارف و فراهم آوردن زمینه‌ی تعلیم نوجوانان، برای بزرگسالان که غالباً از مکتب رفتن بازمانده و بی‌سوادند، زمینه‌ی آموختن را فراهم سازند. به همین دلیل، تنها ۱۵هزار مرکز سوادآموزی در کشور فعال است که سالانه حداکثر ۳۰۰هزار نفر از آن فارغ می‌شوند.
از این منظر، بی‌سوادی عمومی ناشی از دو مسأله است: یکی، رشد ضعیف معارف و مشکلاتی که پیش روی نوجوانان و کودکان برای تعلیم و تربیت قرار داده شده؛ نظیر جنگ و تهدید طالبان. دو، ناکامی برنامه‌ی سوادآموزی که معطوف به ارتقای سطح سواد عمومی در افغانستان به اجرا گذاشته شد. در هر دو مورد، عوامل زیادی دخیل‌اند. اگر مسأله‌ی ناامنی را در نظر گیریم که حل آن به وزارت معارف ربطی ندارد، حرف اصلی بر سر فساد و کم‌کاری و ناتوانی وزارت معارف است. در چند مورد، فساد بزرگی در وزارت معارف به اجرا گذاشته شد که تبعات آن برای رشد معارف و به همان قیاس، سواد آموزی، سنگین بود. یک‌بار، مواد آموزشی‌یی که در زمان حنیف اتمر در این وزارت تدارک دیده شد که در آن کتاب‌های بی‌کیفیت و فاقد اعتبار تهیه و توزیع شد. بار دوم در زمان فاروق وردک که صدها مکاتب خیالی و هزاران دانش‌آموز و معلم خیالی به‌وجود آمد. فساد فراگیر سبب شده است که: ۱- پروژه‌های آموزشی، ارتقای ظرفیت و مانند آن، پوششی برای غارت بودجه‌ی این وزارت قرار گیرد. ۲- افراد کم‌سواد، فاقد توانایی و اعتبار عملی در رأس پروژه‌های مهمی مانند تدوین نصاب تعلیمی قرار بگیرند. ۳- نظارت جدی و دقیقی از کیفیت کار مکاتب، کورس‌های سوادآموزی و برنامه‌های ارتقای ظرفیت معلمان وجود نداشته باشد و ۴- در نتیجه، معلمان کم‌سواد با کمترین معاش ممکن مسئول گسترش و پخش دانش و باسوادسازی عمومی شوند. طبیعی است که معاش اندک، تمایل به فساد را گسترش می‌دهد و فساد از پایین به بالا نیز به‌میان می‌آید یا به‌عبارت دیگر، فساد در قاعده‌ی این هرم، بازتولید می‌شود.
حالا قرار شده که طرح بسیج ملی برای محو بی‌سوادی به اجرا گذاشته شود. این طرح هنوز عمومی نشده و داوری در مورد آن و نتیجه‌ی مطلوب آن، ناممکن است؛ اما واقعیت این است که در فقدان نگاه واقع‌بینانه و آسیب‌شناسی صادقانه این وضعیت، نمی‌توان انتظار داشت که ما از قعر جدول «سواد» بیرون بیاییم و بتوانیم دست‌کم با برخی کشورهای منطقه رقابت کنیم. تا زمانی که نهادها فاقد اشخاص حرفه‌یی و کار در غیبت قانون و الزامات آن قرار داشته باشد، قطعاً کتاب‌های سوادآموزی و متون آموزشی، فاقد دانش و آگاهی خواهند بود، به همان ترتیب که برنامه‌های سوادآموزی ناتوان از امحای بی‌سوادی بوده است و در نهایت، افغانستان اردوگاه بی‌سوادها باقی خواهد ماند.

http://www.etilaatroz.com/43229