استادعطا و احياي قدرتِ دوباره

استاد عطامحمد نور از يكسو سیليِ حمايتهايِ بيدريغ خودرا مي خورد كه بخاطر داكترعبدالله حتي در مقابل رئيس جمهور كشور ايستاد شد و از سوي ديگر، مورد انتقاد و فشار افكارعمومي قرار داشت كه دستاورد اينهمه جان نثاري چه بود؟ از جانب سوم رئيس جمهور با سرپرست ساختن جناب نور، برايش نشان داد كه ضمن ناتواني داكترعبدالله، استادعطامحمد نور را در ميان افكار طرفدارانش سرخورده و ناكام جلوه دهد.

تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ جدی ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۳۶

دکتر محمدصالح مصلح

در اين روزها حلقات معين و مشخصي درپي سبوتاژ دستاوردها، تلاشها و زحمات بزرگمردي شده اند كه مطمئناً لقمه اي بزرگتر از دهان شان را است؛ اينكه گفته مي شود استاد عطامحمد نور، درپي معامله باحكومت است و بخاطر چندتا وزارت و معينيت با رئيس جمهور گفتگو مي كند؛ اينكه تبليغات مي شود، استادعطامحمد نور، به نمايندگي از خودش وارد گفتگو شده است نه حزب جمعيت اسلامي؛ اينكه گفته مي شود، استادعطا محمدنور، مانند داكترعبدالله در بازي، فريبِ چرب زباني و نرمش رئيس جمهور را خواهد خورد؛ اينكه او را متهم به تفرقه مي سازند و موارد ديگر... اولاً سرِ خطابم به كساني است كه دردِ ناتواني رهبران، رنج شان ميدهد؛ از نظر شما استاد عطامحمد نور چه بايد مي كرد؟

اول: مطابق توافقنامه حكومت وحدت ملي، تاكنون اصلاحات مهم و اساسي در دستگاه حكومت بايد وارد مي شد، تا تقسيم قدرت از طريق ايجاد پستِ صدارت عظمي ميان اقوام صورت مي گرفت و اين دقيقا يكي از بندهاي توافقنامه سياسي و تاريخي بود، از طريق لويه جرگه اصلاحات لازم در قانون اساسي بايد به وجود مي آمد و انتخابات مجدد برگذار ميشد تا سرنوشت حكومت وحدت ملي مشخص مي گرديد.

دوم: تذكره الكترونيكي - كه يك روند ملي و تاثيرگذار بر آينده افغانستان است- بايد توزيع مي گرديد، متاسفانه تاهنوز هيچ كاري صورت نگرفته است.

سوم: سهم پنجاه درصدي حكومت از بندهاي ديگري بود كه بايد اجرائي مي شد، اما تنها در همان بحبوحه آغاز كارِ حكومت وحدت ملي، چند وزارتِ معدودي به تيم آقاي عبدالله داده شد و تمام.

از دو چوكي[پست] مهمِ حكومتي - لوي سارنوالي و ستره محكمه - [دادستانی و ریاست قوه قضاییه] يكي سهم مسلّم اين تيم بود ولي هردو را رئيس جمهور دراختيار خود گرفت و از همفكران خودش را گماشت.

گذشته از اين، رياست هاي مستقل و تاثيرگذار ديگري نيز وجود داشتند كه بايد در سهميه بندي به تيم اصلاحات ميرسيد ولي پرِكاهي هم نرسيد. مثلا :رياست امنيت ملي، رياست ارگانهاي محل، رياست اصلاحات اداري و ... موارد ديگر هيچكدام به تيم آقاي عبدالله نرسيد و همه را ياران داكتر اشرف غني گرفتند.

نه تنها كاري صورت نگرفت، حتي نزديكترين و بزرگترين حامي داكترعبدالله كه در انتخابات سينه را سپركرد و از هيچگونه ايثار و فداكاري دريغ نكرد، استادعطا محمد نور، كاملا در يك بي سرنوشتي قرار گرفت.
طي دوسالي كه گذشت، حداقل در مورد رفيق خودش هيچ كاري نتوانست، چه رسد به اينكه در مورد تصاميم ملي و بزرگ كاري بتواند.
استادعطامحمد نور از يكسو سیليِ حمايتهايِ بيدريغ خودرا مي خورد كه بخاطر داكترعبدالله حتي در مقابل رئيس جمهور كشور ايستاد شد و از سوي ديگر، مورد انتقاد و فشار افكارعمومي قرار داشت كه دستاورد اينهمه جان نثاري چه بود؟ از جانب سوم رئيس جمهور با سرپرست ساختن جناب نور، برايش نشان داد كه ضمن ناتواني داكترعبدالله، استادعطامحمد نور را در ميان افكار طرفدارانش سرخورده و ناكام جلوه دهد.
بارها شده است كه استادعطامحمد نور لب به دندان گذاشت و بخاطر غرور و عياري كه داشت، كنايه هاي دوستان نزديك خودرا تحمل كرد و دست از حمايت داكترعبدالله بر نداشت، بارها شده است كه استادعطا درگفتگوي خصوصي با داكترعبدالله حساسيت موضوع را به صورت جدي مطرح كرد و فشار افكار عمومي را گفته است اما داكترصاحب عبدالله هر باري مهلت خواست و وعده سپرد كه تعقيب مي كند ولي با يك اظهارنظرِ احساساتي در مطبوعات اكتفا كرد و ديگر پشت قضيه را رها ساخت.
شما بگوييد كه بزرگترين دستاورد رياست اجرائيه طي اين دوسال گذشته چه بوده است؟ چه چيزي را براي ملت و طرفداران خودش به عنوان امتياز گرفته است؟
استاد عطا اگر دريا هم مي بود، مي خشكيد، تا چه زماني از كسي حمايت نماید كه حداقل توان حمايت از او را ندارد؟
استاد عطا هم براي ملتِ خود جوابگو است، او به عنوان رهبر از هركسي كه حمايت مي كند، براي لايه هاي پايين جامعه كه رفتند با قطع شدن انگشتان دست خويش، با ازدست دادن عزيزان خود و به تشويق رهبرشان استاد عطامحمد نور، مقاومت كردند و تاپاي جان، حمايت كردند، رفتند و رأي دادند، امروز از جناب استاد مي پرسند كه دستاورد اينهمه زحمات ما چه شد؟ نتيجه آن به كجا رسيد؟ حداقل اگر ازسهم خودشان بگذرند، هرگز از اين نمي گذرند كه رهبرشان در يك بي سرنوشتي قرار داشته باشد و سِیلي حمايتهاي صادقانه اش را از دوست بخورد.
استادعطا هم دراين مدت پيوسته به مردم اميد مي داد و علیرغم ناتوانيها و بي باوري ها به توانمندي داكترعبدالله، او به تشويق و اميدوارسازي مردم مي پرداخت، اما تاچه زماني؟ بالاخره مردم هم از وی مي پرسند كه تا چه زماني بايد منتظر بمانيم؟ جوِ لغمان هم اگر بود، پخته شد و درو شد، تابكي شاهد باختهاي پيوسته و مسلسل باشيم؟
فشار افكار عمومي از يكسو، ناتواني داكترصاحب عبدالله از سوي ديگر، قبضه كردن حكومت ازجانب تيم رئيس جمهور، موجب شد تا كارد به استخوان برسد و والي بلخ ناگزير از تصميم شود.
حتي در آخرين مرحله اي كه داكترعبدالله آمد و سخني بر زبان آورد، حداقل دوباره چه شد؟ همو جمله را هم از ترسِ والي بلخ بر زبان آورده بود، اما دوباره نشان ندادكه از اين اعتراضش چه ميخواهد؟ همه چيز دفن شد و رفت.
اين توضيح را به دليلي دادم كه همكارانم در داخل حزب و خارج حزب جمعيت متوجه شوند كه صبر استادعطا در صبر مردم گره خورده است، او خادم ملت خويش است و بايد براي مردم خود جوابگو باشد، حمايت از داكترعبدالله خسارات هنگفتي به استادعطا محمدنور در پي داشته است ولي در عوض اين همه حمايتها، هيچ دستاوردي نداشته ايم و تمامي اينهمه تلاش ها فداي رنگ نكتائي و مُدِ كرتي و پطلون داكترعبدالله شده است.

چه بايد كرد؟
خب وقتي بازي به بن بست مي رسد، نمي شود كه پايان بازي را اعلان كنيم، اگر اين باشد ديگر سياست به پايان مي رسد.
حداقل يكي از موارد زير بايد اتفاق مي افتاد:
١- تيم داكترعبدالله در مورد نوع برخورد با رئيس جمهور بايد تجديد نظر مي كردند.
٢- داكترعبدالله با اعلام شكست، مسئوليت را به يكي ديگري از اين تيم مي سپرد.
٣- كاملا اين تيم از حكومت خارج مي شد.
خارج شدن از حكومت، اساسا كار خردمندانه اي نيست، حكومتي كه با خون فرزندان اين كشور بوجود آمده است، يك شبه از بين بردنش نه خردمندانه است و نه نتيجه بخش.
اما در مورد كنار رفتن داكترعبدالله، بحثي بود كه مطرح نشده است، چون انتظار حاميان داكترعبدالله اين بود كه از داكتر عمل ميخواهند نه چيز ديگري، داكترعبدالله بجاي اينكه بيايد و مساله را از سر راهگشايي ببيند، بيشتر به طرح و ديكور دفتر خود فكر مي كند، عدم اعتنا و فقدان اتوريته موجب شد تا تيم داكترعبدالله به گزينه اولي فكر كنند.
بايد برخورد خودرا بارئيس جمهور تغيير دهند
داكترصاحب عبدالله نظرش براين است كه تغيير برخورد هم از طريق ايشان صورت بگيرد و فرد گفتگوكننده جناب داكترصاحب باشند، اين درحالي است كه طي اين دوسال ايشان نه تنها گفتگوكننده بوده اند، بلكه رئيس شوراي وزيران حكومت نيز بوده اند و همين اكنون نيز هستند.
مقتضاي مقام مي طلبيد كه داكترصاحب در اين مرحله از دو تيغ استفاده مي كرد، از يكسو تصميم تيم را حمايت مي كرد و از سوي ديگر شخصا رئيس جمهور را به طور خصوصي بيم مي داد و امتياز مي گرفت.
متاسفانه كه هيچكدام را نكرد
فكر داكترصاحب براين است كه استادعطامحمد نور در هر فرصتي پشتوانه او باشد ولي داكترصاحب هميشه، در سفره قمار ببازد
اين گونه قمار را نه تنها عطامحمد نور، بلكه هيچ سياستمداري نمي زند و با چنين شريكي كسي ادامه نمي دهد.
در سفر اخيري كه حدود سه ماه طول كشيد، استادعطا محمدنور، بارها تلاش كرد تا عرق حق طلبي داکترعبدالله را بشوراند و براي بار آخر هم اگر شده است، تكانه اي وارد كند كه داكترصاحب حساسيت موضوع را درك كنند ولي جز جمله اي، ديگر آبي از آب تكان نخورد.
حالا جناب والي بلخ از نظر شما چه بايد مي كرد؟ مي گذاشت تا پا در خِرخِره بگذارند - كه گذاشتند- و كاملا حذف كنند يا دست به كار مي شد و بازي را ازجاي ديگري شروع مي كرد؟
دقيقا استاد اين بار با تصميم حزب جمعيت اسلامي افغانستان و تيم اصلاحات وارد كار شد

http://jomhornews.com/doc/article/fa/89065/