رحمتالله ارشاد : جنگ فیسبوکی هواداران دو جنرال بر سر شمال
جنگ فیسبوکی هواداران دو جنرال بر سر شمال

۱۳ جدی ۱۳۹۵
روزنامه اطلاعات روز / رحمتالله ارشاد
«استاد عطا كابل بيايد، خوش ميآيد، تشويش شمال ره نكنين، ما استيم». این جملهیی بود که از زمان نشرش توسط بشیر احمدتهینج سخنگوی حزب جنبش ملی بهرهبری جنرال دوستم معاول اول رییسجمهور، تا هنوز درگیریهای لفظی و دشنامهای قومی و نژادی را میان هواداران دو جنرال شمال «عطامحمدنور» و «عبدالرشید دوستم» دامن زده است.
صدها هوادار دو جنرال در چند روز گذشته پس از نشر این جمله در صفحهی سخنگوی حزب جنبش، اتهامها و دشنامهای فراوانی را علیه یکدیگر نوشتهاند و دو طرف بر سر اینکه «صاحب» شمال کیست، دعوا دارند.
در حالیکه هواداران دو جنرال بر سر شمال درگیر جنگاند، حال و روز هر دو جنرال در تحولات سیاسی چندان خوشایند نیست.
جنرال دوستم پس از زنده ماندن از یک کمین تروریستی با اتهام سنگین آزار جنسی دستوپنجه نرم میکند و در پی آن است که این جنجال را با تلاشهای دیپلماتیک از طریق سیاسی حل کند.
عطامحمد نور که پس از ۱۳ سال ولایت در بلخ راهی کابل است و در پی بازیهای کلانتر سیاسی، از همین اکنون حباب امنیتی – قومیاش سوراخ شده و چهرههای جدی حزب جمعیت اسلامی به مذاکرات او با ارگ ریاستجمهوری واکنش منفی نشان دادهاند.
در حالیکه هوادارن دو جنرال فکر میکنند که جنرال محبوبشان صاحب شمال و ناجی مردماند، حقیقت اما این است که هر دو جنرال در بازی پیچیدهی سیاسی و مناسبات قدرت به حریفان باختهاند و در یک سناریوی طولانی سیاسی در برابر قدرت متمرکز شده در ارگ ریاستجمهوری و در دستان رییسجمهور و اطرافیانش، بیصلاحیت و مچاله شدهاند.
عطامحمد نور که هوادارانش او را فرزانهی بلخ خطاب میکنند، با تمام هیاهوی هوادارانش در ۱۳ سال گذشته بزرگترین کرسیاش در مناسبات و ساختار قدرت، مقام ولایت در بلخ بود. شاید بهزعم هواداران این مقام والایی باشد اما اگر به کرسیهای دولتی در افغانستان و صلاحیتهایی که این کرسیها برای افراد اعطا میکند، مروری صورت بگیرد، در نهایت دیده خواهد شد که او یک والی بود نه بیشتر از آن. در افغانستان همانطور که جنرالانش به عدد هزار میرسد، لیست والیان نیز صدها تن است.
اما آنچه که عطامحمد نور را قدرتمندتر از والیان دیگر ساخته بود، منابع سرشار مالی این ولایت بود که مصرف بخشی از منابع این ولایت با سرمایهگذاریهای دولتی و شخصی باعث تغییرات نسبتاً خوبی در ولایت بلخ شد. اما این منابع بر درآمد و دارایی و رفاه مردم چیزی نیافزوده و اگر تغییری در زندگی مردم نه در شمال بلکه در بلخ آمده، محدود به هواداران اندک و نزدیکان عطامحمد نور است نه شهروندان ولایت بلخ و نه مردم شمال.
مورد دیگری که عطامحمد نور را مردی قدرتمند نشان میدهد، صحبتها و موضعگیریهای صریح و روشن او در قبال آخرین انتخابات ریاستجمهوری و تحولات بعد از آن است. عطا با صحبتهای رک و روشن در برابر تندرویهای رییسجمهور و ایستادگیاش بر سر ولایت در بلخ، محبوبیت مردمی زیادی کسب کرد.
اما با این موضعگیریها و ایستادگی که بخشی از آن بهدلیل حمایت گستردهی حزب جمعیت بود، در فضای بزرگتر و در محاسبات کلانتر عطا فرصتهای زیادی را از دست داد. مسدود شدن حسابهای بانکیاش در بیرون از افغانستان، بلاکلیست شدن شرکتهای تجاری در کمیتهی ملی تدارکات، کاهش رابطههای کاری و سیاسی سفارتخانهها و دیپلماتهای خارجی به اثر درخواست رییسجمهور و افزایش فشارهای رسمی از جانب دولت برای محدود کردن امکانهای اقتصادی و سیاسیاش، از مواردی است که عطا را در تنگنای اعلام ناشده قرار داد و سر انجام مجبورش کرد که به جای ادامهی تنش با رییسجمهور راه گفتوگو با او را در پیش بگیرد.
از اینرو، تلاشهای سیاسی و مذاکرات پیدرپی میان عطامحمد نور و رییسجمهور نه بهدلیل قدرت تأثیرگذار او بر آیندهی حکومت، بلکه ناشی از تنگنا و ناگزیری سیاسی و اقتصادی است که حکومت بر عطامحمد نور تحمیل کرد.
از جانب دیگر جنرال دوستم که مشهور به جنرال پادشاهساز است، بهدلیل تنوع و پیچیدگی کار سیاسی و حکومتداری از مقامش بهعنوان معاون اول رییسجمهور بیزار است و مدام میل سفر به شمال در سر دارد. بیدلیل نیست اگر جنرال دوستم را بهعنوان ناکارآمدترین عضو کابینهی حکومت وحدت ملی بهحساب آوریم. در حالیکه او عضو مهمترین جلسات دولت است و در تمامی جلساتی که تصامیم مهم دولتی و ملی اتخاذ میشود، عضو و صاحب صلاحیت است، صفحهی فیسبوک و آدرسهای اطلاعرسانیاش خالیِ خالی است. در بیشتر از دو سال گذشته تقریباً جز اطلاعیههای تسلیت و سفر به شمال و پس به کابل، هیچ اعلامیهیی که نشان دهد جنرال دوستم از آدرس مقام معاونیت اول ریاستجمهوری کاری انجام داده است، وجود ندارد. اگر بخشی از این ناکارآمدی را ناشی از انحصار قدرت توسط رییسجمهور بدانیم، بخشی وسیعتر آن ناشی از نادانی جنرال در حکومتداری است. بهعنوان مثال، جنرال دوستم عضو شورای عالی اقتصادی ریاستجمهوری است، اما دیده نشده است جایی که او در این جلسات اشتراک و برای بهبود وضع اقتصادی افغانستان طرح و راهکاری ارائه کرده باشد.
در حالیکه همه میدانیم جنرال دوستم حامی اصلی تیم انتخاباتی تحول و تداوم و برگ برندهی اشرف غنی در انتخابات بود و بخش وسیعی از مردم افغانستان از معاونیت او انتظارهای کلانی داشتند، اینک جنرال پادشاهساز در میان پیچیدگی حکومتداری که بیش از هر زمانی به تخصص و تلاش نیاز دارد، انرژی لازم برای راه رفتن با گامهای تند اشرف غنی را ندارد و تنش را لم داده است بر امتیاز قومی که سالهاست از فقر و بیسوادی ازبیکهای افغانستان میچشد.
جنرال دوستم اگر برای هوادارانش پادشاهساز و پادشاه باشد، در میان واقعیتهای قدرت و سیاست در افغانستان و منطقه یک مرد بهپایانرسیده است که هیچ بنای دیگری به امیدِ بودن او در مناسبات قدرت آباد نخواهد شد. او اکنون در معرض انتقادات گستردهی مردم بابت یک رفتار ناشایست با یک مخالف سیاسیاش هست که در پایان کار به هر صورت بر قدرت و هویت جنرال دوستم تأثیرگذار است.
بنابراین، این جنگ و دشنام هواداران دو جنرال شمال که هر دو برای بقا و رفع انزوا دستوپنجه نرم میکنند، ناشی از فهم نادرست قدرت و سیاست در افغانستان است. لایهی پنهانی از همکاران و درباریان دو جنرال که در سایه و کاخ قدرت آنها زندگی میکنند، بر این دشنامها و درگیریهای هواداران بیخبر و خوشبین میافزاید. دهها تن در کنار دو جنرال به کار و نان رسیدهاند و یا امید دست یافتن به آن را دارند. برای این حلقه که بیشتر مخفیانه در پی بزرگنمایی جنرالهاست، چیزی مهمتر از منافع شخصی که در سایهی جنرالها برایشان تعریف کردهاند وجود ندارد.
بنابراین این حلقه در این جدال قومی و نفرتپراکنیهای روزافزون میان مردم که صاحبان واقعی شمالاند، تأثیرگذار و عامل اصلی است. آنان با درک اینکه چنین خوشخدمتیهایی برای سیاستمدارانی که از موجسواری و تنشهای قومی به نان و ناز میرسند، بیپاسخ نمیماند، در پی گِلآلود کردن آب و گرفتن ماهی مراداند. منافع ملی، وحدت ملی، تساهل و مدارای اجتماعی و قومی هیچ اهمیتی برایشان ندارند و بنابراین نمیسنجند که نوشتن یک جمله چه پیامدی برای مردم که همیشه بهدلیل سیاست و سیاستمداران در این سرزمین در رنج بودهاند، دارند. سخنگوی یک حزب با رغبت تمام عطش قومیاش را در فیسبوک منتشر میکند و مخالفانش با بیرحمی تمام سخن را تا آنجا کش میدهند که دشنامها از جنگ تنبهتن به قوم و هویتهای قومی سرایت کند.
این در حالی است که از یکطرف دو جنرال سرگرم سودای قدرت و درگیر وضعیت خودشاناند و از جانب دیگر مردم که صاحبان واقعی شمال و حاکمیتاند، در بیقدرتی و فقر مطلق قربانی تروریسم و جنگ و خشونت میشوند. اگر چنانکه جنرالها صاحب شمالاند، اینهمه تجاوز، قتل، اختطاف، ترور، فقر و ویرانی چه حیثیتی برای صاحب بر جا میگذارد؟ صاحب کجاست که نمیبیند در شمال چه جریان دارد؟ اوضاع قندوز، جوزجان، شبرغان و… چگونه است.
صاحبان شمال مردماند. مردمی که رأی دادهاند تا جنرال دوستم معاون رییسجمهور شود، عطامحمد نور والی بلخ، تهیینج و امانالله گذر نمایندهی مجلس؛ و مردمی که انتظار دارند از همهی آنان برای موکلین و شهروندان قلمرو حاکمیتشان رسیدگی شوند تا بهدست طالبان کشته نشوند، از فقر نمیرند، دزدها خانهیشان را خالی نکنند، بر دخترانشان تجاوز نشوند، داراییهایشان غارت نشوند.
اما حسرت بزرگ این است که همهی این جنایتها و ناملایمتیها در روزهایی که جنرالان و هوادارانشان بر سر مالکیت شمال دعو دارند، جریان دارد و مردم که صاحبان واقعی این ملکاند قربانی این سیاستمداران ناکار و بیمسئولیت میشوند.
تلگرام 09158919412