آنا گوساروا : خطمشی آمریکا برای آسیای مرکزی در دوره ترامپ تغییر چشمگیری نمیکند
خط مشی آمریکا برای آسیای مرکزی در دوره ترامپ تغییر چشمگیری نمیکند


مدیر مؤسسه مطالعات استراتژیک قزاقستان با اشاره به عدم تغییر استراتژی آمریکا در آسیای مرکزی در دوره «ترامپ» گفت: احتمالاً ترکمنستان اولین کشور این منطقه خواهد بود که رئیس جمهور آمریکا به آن سفر میکند.
۹۵/۱۰/۱۵ :: ۱۰:۵۵
به گزارش خبرنگار دفتر منطقهای خبرگزاری فارس، به نقل از «استانرادار»، «آنا گوساروا» مدیر مؤسسه مطالعات استراتژیک قزاقستان در مطلبی با عنوان «سیاستهای دولت ترامپ در رابطه با آسیای مرکزی»، آینده روابط «واشنگتن» با کشورهای منطقه را مورد بررسی قرار داده است.
در این مطلب آمده است: بر خلاف اسناد رسمی تعیینکننده چشمانداز استراتژیک واشنگتن، روش و گفتمان سیاسی شکل گرفته مقامات جدید «کاخ سفید» با توجه به اظهاراتشان، نشان میدهد که آمریکا هنوز بر کشور خاصی از منطقه به عنوان شریک استراتژیک خود تمرکز نکرده و عجلهای هم برای تعیین آن ندارد.
از آنجا که برنامههای استراتژیک آمریکا همواره در راستای منافع مطلق این کشور بوده است، با انتخاب «دونالد ترامپ» به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده نیز این تز بدون شک، عنصر کلیدی استراتژی سیاست خارجی این کشور، از جمله در منطقه آسیای مرکزی خواهد بود.
در عین حال، به دلیل غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ، در حال حاضر، در عرصه اطلاعات جهانی، حدس و گمانهای زیادی در مورد اینکه سیاست دولت جدید چه خواهد بود، اولویتها چه هستند و همکاریهای دوجانبه و چندجانبه چگونه ادامه خواهند یافت، مطرح شده است.
در هر حال منطقه آسیای مرکزی تاکنون در استراتژی خارجی واشنگتن از اهمیت ویژهای برخوردار نبوده است. هرچند خطوط اصلی سیاست خارجی این کشور مشخصاند، اما نحوه تحقق و اجرای آنها همچنان مسائل و سردرگمیهای زیادی را برمیانگیزد.
آسیای مرکزی، گاهی اوقات و به طور اتفاقی به یک منطقه مهم برای ایالات متحده تبدیل میشود. در سالهای 1990 میلادی، روسیه براساس اصل «آنچه برای مسکو خوب است، برای منطقه هم خوب است»، به نوعی عامل تعیینکننده دستور کار آمریکا در این منطقه بود.
در سال 2001، منطقه آسیای مرکزی از نظر استقرار نیروهای نظامی آمریکا و «ناتو» و قرار گرفتن در مسیر نقل و انتقال در کریدور شمال در رابطه با موضوع افغانستان، اهمیت یافت.
با شکلگیری فرمت جدید «C5+1» برای گفتوگوهای 5 کشور آسیای مرکزی و آمریکا در دوران ریاستجمهوری اوباما، تلاش دموکراتها برای بازبینی مجدد درک و نگرش خود نسبت به منطقه دنبال میشد. اما با توجه به اینکه پیگیری موضوع حقوق بشر در کشورهای این منطقه موفقیت چندانی نداشت، موضوع دفاع از حقوق بشر دیگر در اولویت نبوده و استراتژی واشنگتن ماهیتی تاکتیکی یافته است.
بعلاوه، استراتژی آمریکا در آسیای مرکزی در چارچوب فرمت C5+1 در جهت ایجاد چشمانداز و نگرش مشترک نسبت به افغانستان در این منطقه ادامه یافت.
اما از آنجا که کشورهای منطقه تعامل بسیار کمی با یکدیگر و همچنین با افغانستان داشته و ترجیح میدهند با بازیگران غیرمنطقهای همکاری استراتژیک داشته باشند، تحقق فرمت آمریکایی با مشکلات زیادی همراه است. ضمن اینکه چالش اصلی گفتوگوهای منطقهای، ایجاد ارتباط دوجانبه با واشنگتن میباشد.
در عین حال، اولویتهای آمریکا در آسیای مرکزی که در نظریه «تالبوت» («نلسون استروبریج تالبوت» معاون وزیر امور خارجه آمریکا در دولت «ویلیام جفرسون کلینتون») و سند استراتژی جاده ابریشم در سال 1997 به آنها اشاره شده است، همچنان مطرح هستند و در حال حاضر شامل انرژی، امنیت و دموکراسی میشوند.
برای درک جایگاه و نقش آسیای مرکزی در استراتژی ایالات متحده باید به شعارهای ترامپ و نامزدهای پستهای کلیدی دولت وی (وزرای انرژی، دفاع، سازمانهای اجرای قانون و امور خارجه) توجه نمود.
شعارهای ترامپ
بدیهی است که مبارزه با افراطگرایی برای واشنگتن در اولویت قرار دارد. شعارهای انتخاباتی و اظهارات ترامپ به طور کامل این مسئله را تأیید میکنند. علاوه بر این، تصمیم وی برای انتصاب «جیمز ان ماتیس» به عنوان وزیر دفاع نشان میدهد که جنگ علیه تروریسم، اولویت اصلی برای امنیت ملی آمریکاست.
با این حال، مشخص نیست که این اظهارات تا چه اندازه با سیاستهای واقعی وی در ارتباطند. ترامپ از حضور در جلسات روزانه سازمان «سیا» و «اف.بی.آی» از لحظه پیروزی در انتخابات امتناع ورزیده و قصد دارد این رسم را پس از مراسم تحلیفش انجام دهد.
بدون شک، خاورمیانه جبهه اصلی مبارزه با تروریسم است. علیرغم وعدههای ترامپ برای ادامه کمک به افغانستان در بالاترین سطح که به تبع آن آسیای مرکزی هم شامل این وعدهها میشود، واضح است که این توجه تغییر قابل ملاحظهای نخواهد کرد.
همچنین، مسئله تعداد نیروهای آمریکایی در افغانستان، یک برگ برنده برای کاخ سفید بوده و بنابراین، نباید امکان کمی افزایش در آن را غیر ممکن دانست.
در عین حال، اگر کنگره به ترامپ اجازه کاهش تمایلات ضد روسی را بدهد (که بعید است)، در اینصورت اهمیت منطقه در معنای وسیعش در سطح فعلی باقی میماند. بنابراین، نباید انتظار اهداف و اولویتهای جدیدی را در همکاری متقابل کاخ سفید با کشورهای آسیای مرکزی داشت.
تیم ترامپ
به هنگام تجزیه و تحلیل نامزدهای پستهای کلیدی دولت جمهوریخواه آمریکا، بهتر است به 2 نکته زیر توجه شود:
1. فقدان وجود تجربه کافی در وزیر امور خارجه آینده دولت ترامپ «رکس تیلرسون» که مهندس، تاجر و مدیر عامل شرکت آکسون موبایل بوده است و با توجه به روابط نزدیک و طولانی مدت وی با «کرملین» مباحث مبهمی را در میان نهادهای سیاسی این کشور برانگیخته و به طور قابل توجهی تأیید تیلرسون از جانب کنگره را پیچیده میسازد.
احتمالا، این جنجالها منجر به انتصاب «جان رابرت بولتون» با تجربه که نومحافظهکار، طرفدار سیاست خارجی توسعهطلبی آمریکا و مقابله با روسیه، ایران، چین و کره شمالی است، در این پست شود.
در این صورت، هیچ تضمینی وجود ندارد که فرمت C5+1 ایجاد شده توسط «جان کری» وزیر امور خارجه فعلی آمریکا همچنان ادامه داشته باشد. با این حال، در حال حاضر تشکیلات سیاسی آمریکا آماده است تا با برگزاری جلساتی پیرامون حفاظت از این مدل تعامل با کشورهای آسیای مرکزی مذاکره نماید.
2. بخش انرژی یکی از مهمترین اولویتهای امنیت ملی در ایالات متحده است. در کنار حضور تیلرسون در مهمترین پست یعنی وزارت امور خارجه آمریکا، «جیمز ریچارد پری» (فرماندار «تگزاس» و عضو هیئت مدیره شرکت «پارتنر انرژی ترانسفر») میتواند وزیر انرژی شود.
مهمترین پروژه ایالات متحده در آسیای مرکزی «کاسا 1000» است که واشنگتن برای این پروژه بیش از 15 میلیون دلار سرمایهگذاری کرده است. موضوع خزر نیز در دستور کار آمریکا و قزاقستان قرار دارد. حفظ گفتوگوی استراتژیک با «آستانه» در حوزه انرژی به دلیل پیشرو بودن این کشور در ذخایر مواد خام در منطقه، برای کاخ سفید اهمیت خاصی دارد.
آمریکا مشارکت احتمالی قزاقستان در خط لوله گاز «ترانس خزر» را یکی از شرایط دستیابی آستانه به اقتصاد آزاد، تنوع انرژی، افزایش ثبات منطقهای و کاهش وابستگی به بازارهای چین و روسیه میداند.
لازم به ذکر است نمایندگان حزب جمهوریخواه که در حال آمادهسازی گزارشهای تحلیلی برای کمیته روابط خارجی سنا میباشند، به این دیدگاه پایبند هستند. آنها در پی تحقق تعامل با کشورهای منطقه در بخش انرژی منحصرا در قالب همکاریهای دوجانبه هستند.
این در حالی است که پیش از این، کنگره آمریکا تصمیم به انحلال پست نماینده ویژه اوراسیا در بخش انرژی در وزارت امور خارجه این کشور را داشت.
از آنجا که سیاستهای آمریکا در منطقه تغییر اساسی نخواهد کرد، استراتژی واشنگتن در آسیای مرکزی در کوتاهمدت تا حد زیادی در جهت همگرایی و افزایش همکاریهای منطقهای در میان 5 کشور این منطقه با تمرکز بر افغانستان خواهد بود.
بر خلاف اسناد رسمی تعیینکننده نگرش راهبردی واشنگتن، گفتمان سیاسی مقامات رسمی کاخ سفید نشان میدهد که آمریکا هنوز بر کشور خاصی از منطقه به عنوان شریک استراتژیک خود تمرکز نکرده است و عجلهای هم برای تعیین آن ندارد. سرمایهگذاریهای ایالات متحده در دیگر حوزهها -علاوه بر حوزه نفت و گاز- در بلندمدت به تقویت نفوذ این کشور کمک میکنند، اما این نفوذ قابل رقابت با طرح همگرایانه چین نیست.
در عین حال، میزان تأمین بودجه کشورهای آسیای مرکزی براساس خط مشی وزارت امور خارجه آمریکا در همان سطح باقی خواهد ماند.
اگر چه در حال حاضر شاهد کاهش تخصیص منابع برای توسعه اجتماعی-اقتصادی کشورهای منطقه از سوی آمریکا هستیم با این وجود، پشتیبانی از قرقیزستان و تاجیکستان عمدتا با وجود چالشها و خطرات مشترک امنیتی با افغانستان مرتبط میباشد.
مشخص است که حمایتهای مالی قزاقستان و ترکمنستان در مقایسه با سال 2011 عملا کاهش یافته است که این امر بدون شک به دلیل اتمام عملیات نظامی در افغانستان و عدم نیاز به شبکه توزیع شمالی در دراز مدت میباشد.
نهم ژوئن سال 2016 میلادی، «دانیل روزنبلوم» معاون دستیار وزیر امور خارجه آمریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی، خواستار کمی افزایش در بودجه حمایت از برنامههای آسیای مرکزی شد که منجر به این گردید که وزارت امور خارجه آمریکا تصمیم بگیرد که مبلغ 164.1 میلیون دلار برای برنامههای منطقهای در سال 2017 پرداخت نماید.
بر اساس این برنامه، بیشترین کمک مالی دولتی آمریکا به طور سنتی به قرقیزستان (51.9 میلیون) و پس از آن به تاجیکستان (41.6 میلیون)، ازبکستان (11.6 میلیون)، قزاقستان (8.8 میلیون دلار) و ترکمنستان (4.8 میلیون دلار) اختصاص مییابد.
اگر چه بودجه درخواستی افزایش یافته است ولی برای وزارت خارجه آمریکا که در سال 2017 بودجه 50.1 میلیارد دلاری را دارد این مبلغ بسیار ناچیز است و تا زمانی که امنیت یک انگیزه اصلی برای حضور واشنگتن در منطقه باشد، کمکهای خاص در حوزه تأمین امنیت به شدت از بودجههای مالی برای ارائه پشتیبانی اقتصادی عقب ماندهاند.
با توجه به گزینههای احتمالی استراتژی آمریکا در منطقه در کوتاهمدت و میانمدت، باید توجه داشت که اهداف اولیه همکاری واشنگتن با کشورهای آسیای مرکزی همان اهداف قبلی هستند.
به هر حال، آسیای مرکزی تنها بخشی از استراتژی گسترده اوراسیاست که تمرکز اصلی در این منطقه بر روی چین و ارزیابی مجدد روابط با اتحادیه اروپا، ژاپن، روسیه و هند خواهد بود.
در این راستا، دولت ترامپ تا حد زیادی عملگرا، مقرون به صرفه (از نظر اقتصادی) و تجارتگرا خواهد بود.
در حال حاضر، آمریکا آمادگی پذیرش نفوذ بیشتر چین و روسیه در منطقه و رقابت آنها را خواهد داشت. در نتیجه، 2 پروژه «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» و «یک کمربند- یک جاده» متناقض منافع کاخ سفید نخواهند بود. در مقابل، اعتقاد بر این است که پروژه چین نه تنها پاسخگوی منافع ایالات متحده در منطقه است، بلکه نیازی به هزینههای مالی از جانب واشنگتن را هم ندارد.
البته، کشورهای آسیای مرکزی امید زیادی به رویکرد عملگرایانه از جانب دولت ترامپ در راستای تمرکز بر روی مسائل واقعی و نه حقوق بشر را دارند.
اما باید توجه داشت که وعدههای ترامپ بسیار به وعدههای اوباما شبیه هستند که فراموش شده یا در واقع اجرا نشدهاند. بنابراین، نباید انتظار زیادی از جمهوریخواهان داشت.
در عین حال، لازم به ذکر است که هیچ یک از رؤسای جمهور آمریکا، هیچگاه از کشورهای آسیای مرکزی از جمله در دوران اتحاد جماهیر شوروی دیدن نکردهاند. علیرغم اینکه «نظربایف» رئیس جمهور قزاقستان، ترامپ را به کشورش دعوت کرده است، دلایلی وجود دارد که میتوان حدس زد اولین کشور آسیای مرکزی که ترامپ به آن سفر خواهد کرد، ممکن است ترکمنستان باشد.
تلگرام 09158919412