احمدصدیق احمدی : ثقافت اسلامی چیست و چرا قابل تغییر نیست؟
ثقافت اسلامی چیست و چرا قابل تغییر نیست؟

دانستن تفاوت ثقافت یا فرهنگ و علم یا تمدن می تواند بسیاری از مشکلات کنونی و نیز سوء تفاهماتی که چرا ما مسلمانان از علم و تمدن سایر ملت ها به ویژه غرب بهره می بریم و برعکس در برابر فرهنگ و ثقافت آن ایستادگی می نایم را حل سازد.
احمدصدیق احمدی / نویسنده و استاد دانشگاه کابل
(بخش اول)
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ جدی ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۳۸
از چندی به این سو بحث ها پیرامون "ثقافت اسلامی" که به عنوان مضمون درسی در دانشگاه های افغانستان تدریس می گردد، عمیق تر شده است. چنان که برخی از آگاهان مسایل معاصر، مبنی بر این که ثقافت اسلامی می تواند پاسخگوی نیازهای کنونی برای نسل جوان باشد یا خیر؟ به بحث پرداخته اند. برخی دیگر اما ثقافت اسلامی را به عنوان موضوع اساسی که در صدر اسلام مطرح بحث نبود، کم ارزش جلوه داده و الزامی بودن آن را پرسش برانگیز خوانده اند.
با توجه به این، عمده ترین مسئله که باید به آن پرداخت شناخت ثقافت اسلامی است، و بعد پرسید که چرا ثقافت اسلامی قابل تغییر نیست؟ با بررسی این دو مسئله روشن خواهد شد که دغدغه های اصلی چندنگاهی بر ثقافت اسلامی، کدام ها اند و چرا در چنین شرایطی بر این مسئله چشم ها دوخته شده اند.
در اوایل قرن دوم الی هشتم هجری، دانشمندان مسلمان "علم" را بر هر دانش و معرفتی به کار می بردند؛ چنانکه ابوبکربن عبدالرحمن بن محمد "الجرجانی" در لغت نامه اش علم را چنین تعریف کرده است: «اعتقاد جازم مطابق واقع و دریافتن چیزی بر آنچه که هست...» همچنین از نظر لغت «گفته شده: عَلِمَ الرَّجُلُ عِلماً، یعنی فلان مرد دانست. به این معنا که حقيقت علم را حاصل کرد. در باب "ثقافت" هم این گونه بیان شده است: ثقف الکلام ثقافةً، یعنی در فلان سخن حاذق و ماهر گرديد و به زودی آن را فهم کرد.»۱
با گسترش قلمروهای مسلمانان و نیز با روبرو شدناسلام با سایر ادیان و فرهنگ ها،دانشمندان مسلمان پس از گذشتِ قرن ها میان علوم عقلی، طبیعی و نیز علوم نقلی-روایت شده- فرق قایل شدند. چنان که علم را این گونه تعریف نمودند: «علم عبارت از معرفتی است که از طريق پژوهش، تجربه و نتيجه گيری بدست می آید؛ مانند: علوم طبيعی، کیمیا، ریاضی و ساير علوم تجربوی. هم چنین ثقافت،عبارت از معرفتی است که از طريق روايت، نقل و استنباط اخذ می گردد؛ مانند: تفسیر، سیرت، فقه، تاريخ، لغت و ساير معارفِ غير تجربوی.به عبارت دیگر، فرق ميان "علم" و "ثقافت" آنست که علم جهانی بوده برای همه ملتها می باشد، و ثقافت خاص بوده و از خصوصيات ویژه ای هر ملت محسوب می گردد.»۲
هم چنین ثقافت را مترادف با کلمه حضارت بکار برده اند که معادل آن در زبان فارسی-دری را می توان "فرهنگ" عنوان نمود. با این وجود برخی از دانشمندان مسلمان، فرهنگ را چنین تعریف کرده اند: «فرهنگ عبارت از مجموعه مفاهیم اساسی پیرامون زندگی است که ناشی از وحی الهی بوده و یا هم حاصل تلاشهای بشری میباشد.چنانچهفرهنگ اسلام از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته و فرهنگ غرب از عقیده سرمایه داری...»۳
بنابراین ثقافت، فرهنگ و حضارت عبارت از معرفتی است که از طریق روایت، نقل و استنباط اخذ شده وخاص برای یک ملت است، چنان که ثقافتِ اسلام ویژه ای مسلمانان می باشد و از سرمایه داری ویژه ای غرب. در جهت دیگر، علم و تمدن قرار دارد که هم می تواند عامو هم می تواند خاصباشد، طوری که اشکال و وسایل تمدنی ناشی از فرهنگِ غیر از اسلام خاص می باشد؛ مانند: تمثیل ها و یا هم لباس های مخصوص آن ها، به عنوان نمونه لباس هایی که ویژه اهل کلیسا اند. مگر اشکال تمدنی ناشی از علم، تمدن و یا هم محصول صنعتی می تواند عام باشد؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، کمپیوتر وغیره محصولاتِ صنعتی دیگر. بدین معنا که هر ملتی حتا مسلمانان می توانند از محصولات عام که ناشی از فرهنگ نباشد، استفاده نمایند. برعکس جایز نیست تا از فرهنگ و نیز علم و تمدنی که ناشی از فرهنگِ غیر از اسلام باشد، بهره ببرند.
دانستن تفاوت ثقافت یا فرهنگ وعلم یا تمدن می تواند بسیاری از مشکلات کنونی و نیز سوء تفاهماتی که چرا ما مسلمانان از علم و تمدن سایر ملت ها به ویژه غرب بهره می بریم و برعکس در برابر فرهنگ و ثقافت آن ایستادگی می نایم را حل سازد. چنان که این مسئله برای برخی ها خیره کننده است که چرا از محصول علم و تمدن غرب؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، کمپیوتر و تلویزیون استفاده می نمایم-به عبارت دیگر، استفاده و بهره برداری از این ها جایز- ولی استفاده از نظام های فرهنگی و سیاسی آن ناجایز.
در اواسط قرن پنجم هجری "ابن هیثم" دانشمندن مسلمان برای نخستین بار محور چرخش زمین را کشف نمود تا این که پس از آن دانشمندان اروپایی با تقلید از آن بهره برداری نموده آن را گسترش دادند.هم چنین"محمد بن موسی خوارزمی" در در علم الجبر و مشخصاً در حل معادلات درجه دوم شهکاریی را از خود برجا گذاشت که تاکنون دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان مدیون احسان وی هستند.این ها نمونه های از علم و تمدن اسلامی اند که غرب و سایر ملت ها از آن بهره برده اند. این را هم نباید فراموش کرد که در حال حاضر مسلمانان از نتایج و توسعه ای علم و صنعتِ غرب؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، تلویزیون، کمپیوتر وغیره وسایل تمدنی دیگر به وافر استفاده می نمایند. بناً استفاده از محصولات علم و تمدن ملت ها عام بوده و در طول تاریخ ملت ها همواره از چنین اکتشافتِ علمی و تمدنی همدیگر استفاده و بهره برداری نموده اند.
در عصر امروز اما با شکستن مرزهای تفاوت میان فرهنگ و ثقافت اسلام و نیز سایر فرهنگ و ثقافت های دیگر، برخی ها همان گونه که از محصولات علم و تمدنسایر ملت ها به ویژه غرب استفاده می نمایندبی باکانه از فرهنگ/ثقافت و محصولات فرهنگی آن ها نیز تقلید و استفاده می کنند. در حالی که چنین یک همگرایی بدون شناخت مرز میان ارزش های فرهنگی و ثقافتی اسلام و سایر ادیان و فرهنگ ها، نه در صدر اسلام وجود داشت و نه هم بعدها حتا زمانی که دولت اسلامی مسلمانان روبه عقب گرد نهاده بود مطرح بحث بود.
این درست است که در گذشته به ویژه در صدر اسلام، مسلمانان برای تفاوت گذاشتن میان ارزش هایی که اسلام آن را ویژه ای مسلمانان گردانیده است، از کلماتی همچو ثقافت، فرهنگ، علم و تمدن استفاده نمی کردند. شاید عمده ترین دلیل آن این بود که در آن زمان مسلمانان پی می بردند که در چه مسایلی مخیر اند تا از علم، تمدن و توانایی های بشری خود و سایر ملت ها-حتا غیر مسلمانان- استفاده نمایند، و در چه مسایلی اسلام اجازه نداده است تا از فرهنگ، ثقافت، عرف و عاداتی ناشایستِ خود و سایر ملت های دیگر استفاده نکنند. چنان چه پیامبر اسلام و پس از آن اصحاب کرام هیچ گاه بجای کلمه ایمان از واژه عقیده استفاده نکرده بودند، و این مسئله حتا در نصوصی اسلامی به چشم نمی خورد تا این که بعدها دانشمندان مسلمان برای تفهیم واژه ایمان، "عقیده" را به همان مفهوم بکار بستند. بدین معنا که دانشمندان مسلمان پس از گذشتِ قرن ها واژه عقیده را به همان شکلی که ایمان بکار می رفت، تعریف و تعبیر نمودند. چنان که وقتی گفته می شود "عقیدۀ اسلامی" به معنای ایمان به الله سبحانه تعالی، پیامبران، فرشتگان، جنت، دوزخ، خیر و شر است، به عین شکل زمانی که گفته می شود "عقیده سرمایه داری" و یا هم "کمونیستی" به معنای ایمان به کفر می باشد. بنابرین چنین گفته نشود که واژه "عقیده" از این که در صدر اسلام بکار نمی رفت، از اسلام بیگانه است.
از این رو پرداختن بر همچو مسایل مبنی بر این که برخی از کلمات، مانند: ثقافت اسلامی، عقیده اسلامی، نظام سیاسی اسلام و غیره که در صدر اسلام مطرح نشده بود از اسلام نیست! این ها بحث های اند که تنها به هدف گمرا ساختن اذهان مسلمانان به سبکِ مستشرقانبکار برده می شود، نه چیزی بیشتر از این.
با در نظر داشت این، در عصر حاضر باید تفاوت میان ارزش های فرهنگی و تمدنی اسلام و سایر فرهنگ ها به ویژه فرهنگ غرب را بدانیم، چنانچه فرهنگ اسلامی از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته و فرهنگ غرب از عقیده سرمایه داری. با توجه به این مسلمانان می توانند از محصولات علم، تمدن و صنعت، مانند: طیاره، موتر، کشتی، کمپیوتر و تلویزیون سایر ملت ها از جمله غرب استفاده نمایند، هم چنانی که سایر ملت ها چنین بهره برداری را از علم و تمدن اسلامی نموده اند، ولی جایز نیست که از محصول فرهنگی؛ مانند: نظام حکومتداری، قضایی، تعلیمی، طرز دیدگاه به زندگی دنیا و آخرت و غیره مفکوره های دیگر که مرتبط به فرهنگ و ثقافت اند، استفاده نمایند، مانند این نظریه ای "داروین" که گفته است: «انسان از نسل شادی بوجود آمده»؛به دلیل این که این طرز دیدگاه، بگونه آشکار در برابر نصوص قرآن و در کل رسالت انبیا علیه السلام قرار دارد. چنان چه الله سبحانه وتعالی می فرماید:
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ [بقره: ۳۰]
ترجمه: زمانی(را يادآوری كن) كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينی بیافرینم،[فرشته گان] گفتند: آيا در زمين كسی را خلقمی کنی كه فساد می كند و تباهی راه می اندازد و خونها خواهد ريخت، و حال آن كه ما به حمد و ستايش و طاعت و عبادت تو مشغوليم؟ [الله سبحانه وتعالی] فرمود: من حقائقی را می دانم كه شما نمی دانيد!
ادامه دارد...
احمدصدیق احمدی/نویسنده و استاد دانشگاه
منابع:
۱- شخصیت اسلامی، جلد اول،النبهانی؛ ص ۱۶۱
۲- همان منبع؛ ص ۱۶۲
۳- برخورد فرهنگ ها، عبدالرحمن؛ ص ۳
(بخش دوم و پایانی)
برداشت نادرست از ثقافت و تمدن
آنچه که مسئله را پیچیده ساخته، برداشت نادرست از ثقافت/فرهنگ و تمدن است. چنانچه در کتاب فرهنگ صنف دهم مکاتب افغانستان، فرهنگ را چنین تعریف نموده اند: «فرهنگ عبارت از یک هویتی که هستی اجتماعی و طبیعی به یک ملت می دهد. فرهنگ مُبَیِن و تعیین کنندۀ ارزشهای معنوی و چگونگی مزایای زیستی و اخلاقیِ یک جامعه می باشد. وقتی در مورد فرهنگ یک جامعه یا مردم یا کشوری صحبت می کنیم، منظور ما از آن: رسم و رواج ها، عنعنات، صنایع دستی، سرگرمی ها، ورزشهای باستانی، اعیاد، میله ها و جشن های قدیمی، سوگواری ها، افسانه ها، اسطوره ها، روایات و ادبیات شفاهی، ضرب المثل ها و غیره میراثهای مادّی و معنوی باستانی مردم که از نسلی به نسلی از گذشتگان به حاضران رسیده، می باشد و...»۴
به دنبال آن قالین و نمدبافی و نیز اتن ملی و مهمان نوازی را به بحث گرفته و در بخشی از آن "نمونه های جهانی و ملی هنرهای اسلامی و نیز تصویر خانه کعبه، مسجد نبوی، مسجد شاه دو شمشیره، تاج محل و غیره مکانهای تاریخی جهان اسلام را نام برده است. این کتاب از طریق وزارت معارف افغانستان، ریاست عمومی انکشاف نصاب تعلیمی و تألیف کتب درسی توسط بیش از ده تن از دوکتوران، پوهاند صاحبان، علما و متخصصین امور دینی، فرهنگی و ادبی تألیف شده است تا برای صنف دهم مکاتب این کشور تدریس گردد.
مقصود از یادآوری آن این است که برخی ها عدم لازم بودن تدریس ثقافت اسلامی در دوره دانشگاه را مبنی بر آموزش شاگردان در مکاتب، بسنده خوانده و بر غیرضروری بودن آن در دانشگاه ها تأکید می دارند. چنانچه "محمد محق" زیر عنوان ثقافت اسلامی می نویسد: «...این که اغلب و اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان قبل از رسیدن به دانشگاه آگاهی دینی اساسی را به دست آورده اند، چراکه دست کم در سه ایستگاه آموزشی دیگر نیز توقف کرده و آموزش دینی دیده اند، نخست خانواده، دوم مسجد و سوم مکتب. البته به علاوه آن، امروزه زمینه های بیش تری از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی نیز فراهم آمده است که بخشی از معلومات دینی را به دسترس مردم و از جمله جوانان قرار می دهد....»
باتوجه به این، آیا شاگردان می توانند با این همه غلط فهمی ها و نیز هجوم فرهنگی بیگانگان، از خانواده، مکتب و بعد رسانه ها و حتی شبکه های اجتماعی به درستیِ ثقافت اسلامی پی ببرند؟ چنانچه اگر مقصود از یادگیری ثقافت در مساجد-آن هم در دوره ی قبل از مکتب- تنها یادگیری و خواندن الفاظ قرآن و احادیث باشد، هیچگونه برداشت واضح را برای شاگردان نمی تواند به بار آورد، زیرا فهم قرآن و احادیث تنها در یادگیری الفاظ و عبارات نیست، بل برای آن باید روندی دراز مدت و برنامۀ منظمی در کار باشد. همچنین اگر مقصد از یادگیری در دوره مکتب، آموزش مضامین همچو "فرهنگ" باشد که درج نصاب تعلیمی وزارت معارف است، نمیتوان از آن حتی تفاوت فرهنگ و تمدن را دانست چه رسد به آن که از مضمون فوق ارزش های فرهنگ اسلام و سایر ادیان و مذاهب دیگر را دانست. پس چگونه و با کدام ضمانت فرزند مسلمانِ افغان قبل از دانشگاه در سه ایستگاه به فهم درستِ ثقافت و فرهنگ اسلامی نایل آید؟! این ها تناقضاتی اند که امروزه جامعه ما سخت از آن رنج می برد.
اما خطرناکتر از سطح مکتب و دانشگاه، در عصر حاضر نهادهایی حکومتی و نیز تطبیق کنندگان قوانین یکجا با تطبیق کنندگان آن همه در خارج از چارچوب ارزشهای ثقافت اسلامی بسر می برند. چنانچه برای ایجاد نظام سیاسی و نیز تطبیق قوانین اسلامی اصل نظام سرمایه داری غرب را در نظر گرفته، درج قوانین نموده اند. بگونه ای که این قاعده معروف دموکراسی "مردم مصدر و منبع قدرت اند" را اخذ نموده و آن را قاعده و اساس اسلام معرفی نموده اند؛ این درحالیست که چنین طرز دیدگاه کاملاً با اسلام در تناقض می باشد، زیرا در اسلام حاکمیت تنها از آن شريعت است نه از مردم، و مردم(حاکم) تنها تطبیق کننده آن است نه سازندۀ -و یا وضع کنندۀ- آن.
این ها از اساساتِ تفاوت میان ثقافت اسلامی و سایر ثقافت های دیگر می باشد که باید از همدیگر تمیز شوند. با توجه به این، بر فرزند مسلمان لازم است تا از آوان طفولیت با اساسات ثقافت اسلامی آشنایی پیدا نماید. البته معنی تشويق بر ثقافت اسلامی اين نيست که بايد مسلمانان تنها به آن اکتفا کنند، بلکه ثقافت اسلامی بايد در تثقيف و تعليم اساس قرار داده شود و ثقافت ها و علوم غیر از آن مباح کرده شود، زيرا مسلمان می تواند هر ثقافتی از ثقافت ها را که می خواهد و هر علمی از علوم را که دوست دارد بياموزد، ليکن واجب است که شخصيت اسلامی همانا مرکز اساسی و مهمی باشد که بر اطراف آن کسب هرگونه ثقافت و فرهنگِ بچرخد. مسلمانان بسيار حريص می بودند بر اين که اولاً فرزندان خود را مثقف به ثقافت اسلامی سازند، سپس هنگامی بر محکم شدن اين ثقافت مطمئن می شدند، دروازه را به سوی انواع ثقافت ها باز می کردند؛۵ و این شرطی از شرایطِ اخذ ثقافت اسلامی و سایر ثقافت هاست.
برای نخستین بار چه زمانی بر ثقافت اسلامی هجوم آورده شد؟
مسلمانان هنگامی که فارس، عراق، سوریه، مصر، شمال افريقا و اسپانيا را فتح کردند، اين مناطق دارای انواع زبان ها، نژادها، تمدن ها، قوانين و عادات گوناگون بود...، به دنبال آن برای مردم قرآن، حديث و احکام دين را تعليم می دادند و نيز زبان عربی را [به مقصد یادگیری قرآن، حدیث و فقه] به آنان یاد می دادند و توجه خود را بر ثقافت اسلامی محصور می داشتند. بنابر آن هنوز وقت زيادی از حکومت شان بر سرزمين های مفتوحه نگذشته بود که ثقافت قديمی آن ها متلاشی گرديد و تنها ثقافت اسلامی به حيث ثقافت و زبان عربی به حيث زبان اسلام باقی ماند...، بنابراين ثقافت همه سرزمين های اسلامی باوجود گوناگون بودن اقوام، زبان ها و ثقافت های شان يک ثقافت گرديد که همان ثقافت اسلامی بود. ليکن مسلمانان با آن که مرکز قيادت فکری جهانی را از آن خود می ساختند، ثقافت اسلامی را به زور بالای مردم تحميل نمی کردند.۶
تا این که بعدها آهسته آهسته مفکوره های بیگانه؛ مانند: ثقافت [و فلسفۀ] یونان، فارس و هندو وارد سرزمین های اسلامی گردید. پس از آن در اواسط قرن هجدهم میلادی جنگ تبشیری، فرهنگی و سیاسی غرب علیه مسلمانان آغاز شد. چنان چه در یک جبهه به استعمار سرزمین های اسلامی پرداختند و در جبهه دیگر بر ثقافت و فرهنگ اسلام هجوم آوردند تا این که دو ایدیولوژی بر همه ادیان و ثقافت ها پیشی گرفت. چنانچه کمونیزم آمد یک سره موجودیت خالق در ماورای کائنات که اساس ثقافت اسلام را تشکیل می دهد، انکار کرد. این ایدئولوژی همراه با تحمیل تانک و توپ به ترویج آن پرداخت، ولی دیری نپاید تا این که خودش یک سره دفنِ تاریخ گردید.
پس از آن ایدئولوژی سرمایه داری غرب بگونه خطرناکتر آن وارد این کارزار شد. چنانچه در عصر حاضر دیده می شود بسیاری از قواعد بشری اش را بجای احکام شرعی-زیر عنوان تمدن و پیشرفت- وارد سرزمین های اسلامی ساخته است، تاجایی که می خواهند برخی ارزش هایی که زیر عنوان ثقافت اسلامی تدریس می گردد را به عنون "نو سازی" و "بهینه سازی" بجای ارزش های غربی عوض کنند تا نسل آینده از جمله نسل های باشد که وحدت مسلمانان و وحدت نظام سیاسی اسلام را ناممکن بدانند. به این لحاظ یگانه ابزاری که غرب بگونه ی مستقیم در پیش گرفته هجوم و اشغال سرزمین های اسلامی است، و بگونه غیر مستقیم توسط اعمالش ارزش های فرهنگی و ثقافت اسلام را تربیه کنندۀ تروریزم، افراط گرا و بنیادگرا عنوان نموده دست و آستین بر نابودی آن بر زده است، تا جایی که حتا مفکوره "خلافت" و "امارت" که از جمله اساسات ثقافت اسلامی محسوب می شوند را به عنوان مفکوره داعش و طالب سرکوب می نمایند؛ در غیر آن چگونه ممکن است یک مسلمان بی هیچ انگیزه ای بیاید و بعد بگوید که ثقافت اسلامی قابل تغییر است!
هرچند آنچه را که در حال حاضر زیرعنوان ثقافت اسلامی در دانشگاه ها تدریس می گردد، در کل در برگیرندۀ همه مواردی نیست که در چارچوب ثقافت اسلامی از آن یاد کردیم؛ اما با استفاده از این برخی از سکولارها زیرعنوان تغییر و اصلاح مواد درسی مضمون ثقافت در دانشگاه ها، برنامۀ ریشه کن سازی همین ارزشهای نیمه جان که برای نسل جوان تا حدی یادآورِ ارزشهای ثقافتی است را از سر راه بردارند.
ظاهراً این مسئله را بر دامن زدن به افراط گرایی و نیز عدم پیشرفت و حل مشکل جامعه پیوند می دهند. در حالی که عمده ترین مشکل جامعه ی ما عدم تطبیق نظام سیاسی کامل اسلام است که ثقافت اسلامی معرفی کننده آن می باشد که در عصر حاضر ترویج و تحمیل نظام بشری غرب، بزرگ ترین مانع این دگرگونی شده است.
در کل اگر چنین تمیزِ میان ثقافت اسلامی و سایر ثقافت ها به ویژه ثقافت سرمایه داری غرب صورت نگیرد، هیچگاه نسل جوان و دانشگاهی ما نخواهد توانست گُل را از خار، مغز را از پوست و راست را از دروغ تفکیک نماید تا در پرتو حق زیست نموده و جامعه را از استبداد، فساد، خیانت، اشغال و تجاوزِ باطل نجات دهد؛ آنچه که نه تنها جامعه کنونی ما، بل سایر جوامع اسلامی از آن سخت رنج می برد.
منابع
۱- فرهنگ صنف دهم وزارت معارف افغانستان، سال چاپ: ۱۳۹۰هـ.ش
۲- شخصیت اسلامی، جلد اول، النبهانی؛ ص ۱۶۳.
۳- همان منبع؛ ص ۱۶۴.
ارسالی به خبرگزاری جمهور
تلگرام 09158919412