ایوان تیموفیوف : آیا نظام بینظمی بینالمللی امتیازی برای روسیه است؟
آیا نظام بینظمی بینالمللی ، امتیازی برای روسیه است؟


برگردان:شهربانو جمعهپور/کارشناس ارشد روابط بین الملل از دانشگاه شهید بهشتی و عضو تحریریه دیدبان روسیه
وضعیتی منحصر به فرد در 25 سال اخیر بروز کرده است، وضعیتی که از نظر کیفی با دو قرن پیش (تا اواخر دهه 1980) که در آن روابط بین الملل و دارای ساختاری روشن بر اساس ائتلافهای پردوام بودند، فرق میکند. اما این ائتلافها به سرعت اصلاح شدند. که نشاندهنده تغییر منافع ملی و توازن قدرت بود. به عبارت دیگر، سیستم سریعا دوباره تعادل خود را به دست آورد.
از نظر علمی این بدین معنا بود هریک از بازیگران بین المللی باید متهدان و رقبا یکی را انتخاب میکردند و منافع خود را مشخص میکردند. روابط بین المللی در همان وضعیت هرج و مرج باقی ماندند و عضویت در ائتلافها راهی مؤثر برای بقا درجنگ« همه بر علیه» همه بود.
تصویری کاملاَ متفاوت در نتیجه از بین رفتن نظم دوقطبی بهانی به دست آمد. یک اتحاد عظیم با مرکزیت ایالات متحده ایجاد شد. منظور من ناتو و سیستم توافقهای دوجانبه با برخی کشورهای آسیایی است. آمریکاییها تلاش کردند که با حفظ و تقویت نهادهایی که کار زیادی برای ایجاد آنها انجام داده بودند، نتیجه دلخواه جنگ سرد را که در جهت منافع آنها بود حفظ کنند. از سوی دیگر، بسیاری از بازیگران مهم دیگر پس از پیوستن به به ائتلافهای جایگزین یا تصور مفهومی دیگر از دنیا و روابط بین الملل خودداری کردند. چین، هند، برزیل، روسیه، ( تا یک برهه زمانی) مخالف برداشتن گامی جدی بودند و حامی جهان چند قطبی و سیاستهای چند طرفه بودند. در واقع این نشان میداد که میخواهند با همه همکاری کنند و در عین حال فضای سیاسی خود را نیز حفظ کنند. این استراتژی در زمینه جهانی سازی اقتصاد موفقیت آمیز بود و تمرکز بر منابع و در عین حال اجتناب از مسائل حساس و چشم و هم چشمیها را ممکن میساخت. آنها همچنین از این امر رضایت داشتند که ایالات متحده ( علی رغم اینکه مرکز بهان تک قطبی بود) به منافع آنها دست درازی نمیکرد یا تا حد کمی به این کار مبادرت میکرد. حرکتهای یک جانبه ایالات متحده باعث اعتراضهایی شد اما به طور کلی پشت گوش انداخته شد. اتحادیه اروپا که از پذیرفتن نقش مستقل امنیتی خودداری میکرد نیز جایگاه مناسبی در این سیستم پیدا کرد.
وضعیت منحصر به فردی به وجود آمده است که در آن دست بازیگران بزرگ باز گذاشته شدهاست. اما این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟ بازیگران شناور اغلب نفوذ سیاسی پیدا میکنند و سیاست خارجی جاه طلبانه در پیش میگیرند. علاوه براین مدل بدون کشمکش آنها متحمل فشار شدیدی است.
کشمکش میان روسیه و غرب اولین علامت است. روسیه پیش از این انتخاب خود را انجام دادهاست و آشکارا جهان پسا دوقطبی را به چالش کشیدهاست. میتوانیم مدتها در مورد دلایل بحران 2014 (در اوکراین) و جدایی متعاقب آن صحبت کنیم. جهان غرب بسیار مغرور بود و پروژههای خود را در فضای پس از فروپاشی شوروی ادامه داد. روسیه دیگر تحمل این برنامهها را نداشت. سییتم امنیتی اروپا از تعادل خارج شده بود. روسیه منابع کافی گردآوری کرده بود. رهبران سیاسی جاه طلب بودند. و در نهایت در اکراین رو در روی هم قرار گرفتند و آغازگر بحران شدند.
اما یک مسأله بسیار مهم دیگر وجود دارد. آیا کشمکش میان روسیه و غرب آغاز فرآیند کلی است که ائتلافهای جدید شکل میدهد و ائتلافهای قدیم را اصلاح میکند؟ اگر اینگونه باشد هریک از طرفین باید مشخص کنند که در کدام طرف هستند و انتخاب سختی انجام دهند. آیا این نوسان تنها انحرافی تاریخی و وضعیتی غیرطبیعی است که خبر از تغییری اساسی میدهد؟
آنچه از ظواهر برمیآید این است که مسکو دیدگاه اخیر را دارد و اعتقاد دارد که سیاستهای ایالات متحده موجب بیثباتی میشود. این امر باعث استفاده از استراتژی جبرانی بر اساس پیشدستی میشود. منطق واقع بینیانه جنگیدن برای جایگاهی در زیر این خورشید به بازیگران اصلی نسبت داده میشود. این بدین معنی است که دیر یا زود آنها بازی خودشان را آغاز میکنند.
اما نمیتوان این امر را نادیده گرفت که این یک ارزیابی اشتباه است. اگر جهان پسا دو قطبی پایدار بماند، روسیه به حاشیه رانده میشود و بدون دادن امتیازهای سیاسی قابل توجه قادر به بازگشت به عرصه نخواهد بود. در آخر، این ثبات را تداوم تصمیمگیری راهبردی بازیگران عمده جهانی و پرداختن به دوراهیهای دیرین تعیین میکند. کلیت این تصمیمهاست که بر حرکات این آونگ تأثیر میگذارد. این دوراهیها عبارتند از:
دو راهی چین بین پیوستن سیستم با مرکزیت ایالات متحده و تلاش برای گسترش پروژههای منطقهای و سپس جهانی خود تا بدینجای کار، این انتخاب در سطح اقتصاد و تجارت است و تاکنون از سیاسی کردن آن خودداری کرده است، اما به تدریج به سمت سیاسی شدن پیش میرود. تجارت TPP به رهبری ایالات متحده، با وجودیکه چین شریک تجاری اصلی تقریبا همه اعضای فعلیTPP است، این کشور را به حاشیه راندا است. مشکلاتی در سطح سیاسی در حال بروز است. بازیگران منطقهای نگران قدرت و فعالیت فزلینده چین در لقیانوس جهانی هستند. این امر به نوبه خود دوراهیهایی را پیش روی متحدان منطقهای آمریکا قرار میدهد. آیا به ضمانتهای امنیتی ایالات متحده دل خوش کنند یا نیروهای خود را تشکیل دهند؟ این موضوع پیش از این در سیاستهای ژاپن مشاهده شده است و در حال فاصله گرفتن از اصول امنیتی پیشین است.
البته دوراهی چین یک دوراهی برای ایالات متحده به وجود میآورد. باید با چین چکار کرد؟ آیا باید آن را چالشی استرانژیک دانست؟ تگر اینگونه است، ظرفیت بازداری چین از لحاظ نظامی و اقتصادی باید ایجاد شود. اما اگر این کار در سطح بالایی انجام شود، به احتمال زیاد ایالات متحده متحمل زیان اقتصادی بسیار زیاد میشود. تناقض در اینجاست که هژمون جهانی در طراحی سیاستهای خود برای مقابله با چین دچار محدودیت است. ریسکها بزرگی در انتخاب هریک از گزینهها وجود دارد. ایالات متحده از خواب ظهور یک غول نظامی جدید در جهان بیدار میشود یا از مزایای شراکت با چین محروم میشود. در این شرایط پکن ابتکاری استراتژیک در اختیار دارد. اما تصمیمهای موقعیتی چین و ایالات متحده برای بازداشتن یکدیگر میتواند مجموعهای از پاسخها را در بر داشته باشد. این مسیر حلزونی به نقطهای میرسد که متئقف کردن آن غیر ممکن است.
اینها چه معنیای برای روسیه دارد؟ اگر واشنگتن و پکن نقاط تماس پایدار را حفظ کنند، وضعیتی بسیار ناخوشایند برای روسیه پیش میآید. در واقع اکنون نشانههایی از آن هویداست و بانکهای چینی از ترس از دست دادن سهم خود در بازار ایالات متحده از کار کردن با روسیه اکراه دارند. به هرحال اگر نارضایتیها افزایش پیدا کند، چین متحدهای منطقهای خود را گسترش میدهد و قوام میبخشد. در این وضعیت روسیه قدرت چانه زنی خوبی پیدا میکند. حفظ هردوی روسیه و چین برای ایالات متحده سخت خواهد بود.
دومین دوراهی، دوراهی ایالات متحده است. به نظر میرسد که کشمکشها با روسیه، مسئله همبستگی اروپا- اقیانوس اطلس را از برنامه حذف کرده باشد. اما بحران سوریه نشان داده است که اتحادیه اروپا قادر به تئضمین امنیت یا حفاظت از اروپا در برابر تروریسم پناهندگان نیست. خود اتحادیه اروپا هیچ ابزار امنیتی مؤثری ندارد. با این وجود اگر هنریک از کشورها بخواهد امنیت کشورشان را به تنهایی تأمین کنند، اصول اساسی و امتیازهای اتحادیه اروپا به خطر میافتد. یکی از مسائل کنونی تهدیدهای مکرر از سوی چمد کشود است که در حال نزدیک شدن به مرزهای آن است.
در این شرایط است که اتحادیه اروپا نیاز به سازمانهای امنیتی خودش- حداقل یک سرویس و اطلاعات مرزی اروپایی- را حس میکند. این مسائل میتواند باعث همبستگی امنیتی شوند. به احتمال زیاد اتحادیه اروپا این زمینه را با ناتو تقسیم خواهد کرد و نگرانی اجتناب ناپذیر ایالات متحده را برطرف میکند. اما در این صورت، اتحادیه اروپا اهمیت سیاسی بیشتری پیدا میکند و فرصتی برای اجرای سیاستهای مستقل خواهد داشت. خروج بریتانیا از اتحادیه اردوپا به این فرآیند کمک میکند، زیرا کشوری که به دنبال ایفای نقشی مستقل بود و احتمالا طرحهای امنیتی گسترده اتحادیه اروپا را مانع میشد، اکنون از اتحادیه اروپا خارج شدهاست.
این سیر تحولات برای روسیه آسان نخواهد بود. اتحادیه اروپا نشان داده که بازیگری سخت و تهاجمی در حوزه های اقتصادی و بشر دوستانه است. موضوع امنیت هم به احتمال زیاد از این قاعده مثتثنی نخواهد بود. به علاوه خود این فرآیند هم قطعا فرآیندی طولانی خواهد بود. اما دیر یا زود این امر می تواند منجر به بازنگری در مفهوم امنیت اروپا شود.
دوراهی ترکیه نیز در بستر اروپا برای روسیه حائز اهمیت است. آیا ترکیه یکپارچگی اروپا و نقشش در ناتو را به منظور تلاشی در بدل شدن به یک مرکز قدرت منظقه ای مستقل با تمرکز بر خاورمیانه، دنبال خواهد کرد؟ گزینه ی دوم همراه با هرج و مرج فراوان و غیر قابل پیش بینی است و با مفهوم روسیه از نظم جهانی نوظهور همخوانی دارد. اما در این حالت ما باید خود را برای رقابت شدید با ترکیه آماده کرده و یا در پی موافقت های موقعیتی باشیم.
در آخر، دوراهی هند نیز هم برای روسیه و هم برای نظم جهانی حائز اهمیت است. موضوع این است که هند در مواجهه با قدرت رو به رشد چین به چه میزان احساس نگرانی می کند و روابط نظامی و سیاسیش با ایالات متحده چگونه پیش خواهد رفت. در حال حاضر "اتحاد نظامی دو دموکراسی" بعید به نظر می رسد. اما اگر این امر انجام گیرد، رویدادی مهم خواهد بود که به معنای پایان مانور آزاد قدرتهای مهم می باشد. این اتحاد برای روسیه با از دست دادن روابط گسترده اش با هند همراه خواهد بود که در حال حاضر به صورت فزاینده ای محدود به خرید تجهیزات نظامی است.
تلگرام 09158919412