سهم کوچک کشورهای بزرگ از 21 میلیون پناهجو؛ کشورهای ثروتمند تنها میزبان 14درصد پناهجویان انتخاب سرد
یادداشت
تاثیر جنگ عراق و افغانستان در گرایش جوانان اروپایی به داعش

دوشنبه 5 مهر 1395
الوقت- پس از عملیاتهای یازده سپتامبر 2001 و عدم موافقت طالبان مبنی بر اخراج گروه تروریستی القاعده از افغانستان در پی هشدار جرج بوش، عملیات تلافی جویانه آمریکا در اکتبر 2001 آغاز شد و تقریبا یک ماه بعد با سقوط دولت طالبان و اخراج آن از شهرهای اصلی در پی برگزاری کنفرانس بن، حامد کرزای به قدرت رسید و بعد از آن به مقام ریاست جمهوری دست یافت. اما این پایان عملیات نظامی و حضور نیروهای مهاجم در افغانستان نبود و سایه جنگ تا زمان حاضر یعنی حدود 15 سال تداوم داشته است.
جنگ افغانستان غیر از تاثیر بر مسایل اجتماعی و سیاسی داخل افغانستان، منجر به مهاجرت تعداد زیادی از مردم افغانستان به کشورهای اروپایی شده است. به نحوی که کمیسیون امور پناهندگان سازمان ملل متحد، قبل از آغاز بحران سوریه و عراق، افغانستان را بزرگترین تولید کننده مهاجر توصیف کرد . سیل مهاجرت افغانیها به کشورهای اروپایی در سالهای اخیر و پس از بحران سوریه موجب شد تا آنها ضمن روند تصاعدی، تبدیل به دومین جمعیت مهاجرین در اروپا شوند.
و از سوی دیگر آغاز جنگ در عراق (2003) به بهانه سلاحهای کشتار جمعی نیز منجر به موج جدیدی از مهاجرت مسلمانان عراقی به اروپا شد. این روند با توجه به تداوم ناامنی و جنگ در این کشور با توجه به حضور داعش روند مستمری را تجربه کرده است.
اما غیر از تاثیر جنگ عراق و افغانستان بر جریان امواج مهاجرت مسلمانان به اروپا که به عنوان پتانسیلی بالقوه برای گرایش به افراط گرایی محسوب می شود، از بعد دیگر باید به تاثیر آن بر جنبههای روانی و انگیزشی دیگر مسلمانان از جمله مسلمانان بومی اروپا و نسلهای دو و سه از مهاجران نیز توجه کرد. براین اساس حمله به یک کشور اسلامی و تلفات غیرنظامی همراه با انعکاس خبرهای دردناک از آن صحنهها، قطعا موجب افزایش نفرت از غیر و حمایت گروهی مسلمانان میشود. به عبارت دیگر از منظر جنبشهای اجتماعی، اعمال فشار بر یک گروه اجتماعی منجر به افزایش انسجام گروهی آنها و رادیکال شدن تقاضاهای آنها خواهد شد. لذا آن دسته از مسلمانان بومی یا نسلهای مهاجران که هویت اسلامی خود را در مقابل تهدیدات گفتمان لیبرال دمکراسی حفظ کرده اند، در اثر فشار روانی ناشی از جنگ در افغانستان و عراق و... به تقویت حمیتهای قومی، مذهبی، فرقه ای، ملیگرایانه به جای پیوستن به جریان همگرایی فرهنگی در لیبرال دمکراسی اروپایی گرایش پیدا کردهاند و در همین فضا گفتمان افراطگرایی توانسته این تقاضاها را پاسخ بگوید. گفتمانی که ظهور آن را باید در گستره مشکلات مسلمانان مهاجر و نگاه منفی و تبعیض آمیز به آنان دنبال کرد. چرا که شرایط نامطلوب اقتصادی و اجتماعی مانند فقر، بیکاری،گرانی، بزهکاری و دیگر نارساییها با توجه به تبعیضهایی که در مورد مسلمانان در برخی از کشورهای اروپایی روا داشته میشود، بیشتر گریبانگیر آنان میشود. در چنین شرایطی از یک سو، ذهنیت منفی افکار عمومی به صورت اسلام هراسی متجلی میشود و از سوی دیگر، وقوع رخدادهای تروریستی پس از 11 سپتامبر از طرف گروه القاعده که متأسفانه تلاش گستردهای به عمل آمد تا آن را به کل مسلمانان تعمیم دهند و سبب شد تا دولتهای اروپایی سختگیری بیشتری بر آنان اعمال کنند و حساسیت بیشتری در خصوص آنان داشته باشند، شرایط را برای مسلمانان دشوارتر کرده است.
این وضعیت دشوار به ویژه جوانان مسلمان را دچار سرخوردگی کرده و آنان را در معرض آسیبهای اجتماعی قرار میدهد. طبیعی است که این شرایط ناخواسته گرایش به خشونت را در میان آنان تقویت نماید؛ امری که به نوبه خود سبب تقویت اسلام هراسی در جوامع اروپایی میشود. توهین به پیامبر اعظم (ص) به نام آزادی ولی در مخالفت با احترام به ادیان و آزادی عقیده، ممنوعیت حجاب برای دختران مسلمان در همین زمینه، جنبشهای ضدمهاجران و مشکلات متعدد در مسیر مهاجرت به اروپا و توهین به مهاجران به عنوان انسانهای درجه دو و سه در تقابل با وقته حقوق شهروندی و برابری و عدالت، اسلام هراسی و مسلمان هراسی و ممنوعیت رسانههای مسلمانان در مقابل جریان آزادی بیان و عقیده، به بنبست رسیدن هویتی انسان غربی (حتی مسلمانانی که دورانی از زندگی بدون تعهد به شریعت را تجربه کردهاند) از منظر غایتانگاری در پی تاکید بر اصالت لذت و مادیگرایی، زیر سوال رفتن عملکرد دولت رفاه با افزایش فقر و نابرابری اقتصادی و شکافهای فاحش طبقاتی، فشارهای امنیتی و جاسوسی و مراقبت دایم از مسلمانان در مقابل وقته آزادی و حقوق شهروندی، تبعیض قضایی نسبت به مسلمانان در مقابل عدالت و برابری و ...
تمام اینها مواردی است که باعث میشود یک مسلمان چه از نوع بومی و چه از نوع مهاجر، با دافعههای متعددی از سوی گفتمان مسلط اروپایی مواجه شود.این موضوع نه تنها «اعتبار» گفتمان هژمون را زیر سوال میبرد بلکه هرگونه تلاش برای همگرایی مسلمانان در گفتمان اروپایی را بیاثر و حداقل مبتنی بر تظاهر میسازد.
در مقابل چنین وضعیتی، آنچه توانست در سالهای اخیر خود را به عنوان گفتمان بدیل معرفی نماید جریان افراطگرایی تحت عنوان دولت اسلامی یا حکومت اسلامی در عراق و سوریه بوده است. به نحوی که گفتمان افراطگرایی دینی با دال مرکزی حکومت اسلامی توانست عناصر مختلفی را از فضای گفتمانی غرب به فضای گفتمانی خود وارد کرده و همچنین دالهای تهی متعددی را با هدف ایجاد جذابیت وارد مفصلبندی گفتمانی خود نماید.
بنابراین افراطگرایی در سوریه و عراق تحت پوشش عنوان حکومت اسلامی داعش و یا شاخههای وابسته به القاعده توانستهاند عناصری را وارد مفصلبندی گفتمانی خود کنند که برای مسلمان جنگ زده افغانی و عراقی و همچنین مسلمانان مقیم و بومی اروپا دارای جذابیت و در تقابل باگفتمان لیبرال دمکراسی بوده که نتوانسته این «عناصر» را در خود هضم نماید.
و در این میان جنگ در افغانستان و عراق و تداوم آن تا زمان کنونی و تبعات ناشی از آن هم در بعد مهاجرت مسلمانان به اروپا و هم از جهت تاثیر بر اقلیت مسلمانان بومی و مقیم در این منطقه توانسته به این مفصلبندی گفتمانی کمک شایانی نماید. مهاجرانی که از این دو کشور جنگ زده به اروپا رفتهاند از جهت مواجه با بیعدالتی، عدم حقوق شهروندی برابر، تبدیل شدن به شهروند درجه دو و سه، بی احترامی به شخصیت و مال و جان آنها، تحقیر و ... که همگی نشانههای ازجداشدگی گفتمان مدعی عدالت و برابری و آزادی در اروپاست، گمشده خود را در گفتمان افراطگرایی یافته و جذب آن شدهاند.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که اشتباهات غرب در حملات بی نتیجه به عراق و افغانستان از یک سو و برخورد تبعیض آمیز با مهاجران این دو کشور از سوی دیگر پتانسیل مساعدی را برای فرار مهاجران و بومیان مسلمان اروپایی برای فرار از وضع موجود فراهم کرده است. اشتباهاتی که بدون شک سابقه تاریخی بسیاری داشته و همواره موجبات درد و رنج جوامع فراوان اسلامی شده است.
تلگرام 09158919412